تبلیغات
*آنچه از این زندگی آموختم* - خودمانی با دوستان مهربون...

*آنچه از این زندگی آموختم*

با خـــــــدا باش و پادشــــــــاهی کن *** بی خـــــدا باش و هــــرچــــه خواهی کن

 

خودمانی با دوستان مهربون...

 

نوع مطلب :گاهی نوشت ،

نوشته شده توسط:یک خانم

سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی.امیدوارم خوب و سرحال باشید. من و همسر هم خوبیم.شکر خدا.

بهانه من برای نوشتن این پست,کامنت دوست عزیزم فاطمه
بود که باعث شد من به خودم بیام و گپ و گفتی با دوستان عزیزم داشته باشم.

روزهای اولی که شروع کردم به نوشتن,همراهانی پیدا کردم,که بعدها متاسفانه وبشان تعطیل شد و دیگر به سراغم نیامدند و شاید هم کاری برایشان پیش آمده بود.در این دنیای هزار توی مجازی,من بودم و خانه ای کوچک که دوست داشتم مهمانهای زیادی داشته باشم.
دوست داشتم از خانه من,هرچه محبت هست به بیرون هم برود و افرادی  برای لحظاتی هم که شده گرمی و طراوت خانه من,ماجراهای من وهمسر طلبه ام,را حس کنند.ماندن و استوار شدن در این فضا,نیاز به فاکتورها زیادی داشت که مهمترین آنها حضور گرم و صمیمی مهمانها و همراهان آن بود.با توکل برخدا شروع کردم و در حال حاضر دوستان زیادی دارم که خاموش و روشن به این خانه می آیند وبه ان رونق میدهند.از حضور تک تک شما ممنونم.

یکی از کسانی که اولین بار لینکم کرد,نــــــگــــــاه نــــــو عزیز
بود که الان شده پاتووق جوونی.گاهی به وبش سرمیزنم.چیزهای خوبی مینویسه.الان هم گاهی به من سرمیزنه.بی اغراق از دوستانی هستند که از اول مهمان ثابت این خانه بودند.ممنونم ازت...

بعدی دختری از جنس شیشه بود که یک نوجوون باشور و هیجان بود.البته وبش تعطیل شد به دلایلی
.نمیدونم چرا. ولی باذوق و مهربون بود خیلی.

بعد ها بیشترنوشتم و دوستای بیشتری پیدا کردم.دوستانی که گاهی بودند و گاهی نبودند.دوستانی که یک ماه بودند و بعد هم نبودند.البته شاید رونق این خانه و گرمای ان کم شده بود که دیگر نمی آمدند یا شاید هم از من چیزی دیده بودند.نمیدانم.


الان دقیقا اسم همه خاطرم نیست.دارم همه کامنت ها رو باز میکنم تا ببینم کیا از همون اول بودند و الانم هستند.البته دوست ثابت کم داشتم از اول.مثلا یکی از دوستام که توی تالار با هم فعالیت میکنیم.به اسم راستین.

اسم کسانی که یادم میاد,زینب خانم
هستند که الان وب خونه و زندگی اونم به سبک اسلامی رو دارند که ایشون انصافا خیلی وقته پیگیر هستند و دوستان خوبی برای هم هستیم.

خانم ها:

گلبرگ
که هم محله ای هستیم,


بی نام
که اولین بار دوستی ما با یک بحث مختصر شروع شد مبنی بر  انتقاد پذیری من,


 یک شیعه با سلاح قلم که انصافا استفاده میکنم از حرفاشون,


نجوای انتظار
که مختصر و غنی مینوسیند,


والعصر
که طلبه شدند و وقتشون پٌره:),


نسیم سبز
با طراوت(واقعا از حرفاشون طراوت میباره),


لاریسای
عزیز که تجربه صحبت با یک فرد غیر مسلمان را به من دادند و من فهمیدم که چقدر دختر خوبی هستند,


دوستانه
,


بوسه تقدیر
(خیلی محبت دارند به من),


مطهره
که به من اعتماد خوبی دارند,


گمنام
,


خانم از هفت آسمان بالاتر
که طلبه مهندسه :),


صبا
که یک دختر خوب ومهربونه و البته چون دانشجو هست حتما وقت نداره بیاد مهمونی,


سادات عزیز
,


غریبانه
,


مهدیه خانم
که خیلی خیلی به من کمک میکردند,


هبه رضوی
همسر طلبه :),


باران
عزیز,


دوست جدیدم سمانه با پستهای طولانی و قشنگش,


ماریا از اصفهان
که فکرکنم سرش شلوغ شده و دیگه سرنمیزنه چون وب زده,


فاطمه بانو
که خانم دکتر آینده هستند,


مامان سیما
ی عزیز که که امیدورام مامان گلی باشه,


مهدا
,


عسل
,


یار طلبگی
که تازه به جمع وب نویسان اضافه شدن,


یاس زهرا
,


آلا
که فکرکنم سرش شلوغه,


کوثر خانم
با شعرهای زیباش,


فرشته
از ایستگاه بهشت,


نقطه چین تا خدا,


تسنیم
عزیز,


مریم
از وب زندگی آسمونی,


خانم لاله با انتقادهای زیادشون,خانم زن ایرانی,اینها باعث شدند که من به عقایدم بیشتر فکرکنم و التبه مستحکم تر بشم,


رهگذر
که دیگه نمیاد,


یلدا
که دیگه نمیاد,


رایحه
عزیز,



بعد از چک کردن دوباره کامنتها...


مونای
عزیزم که شرمندش شدم به خاطر اینکه فراموش کردم اسمش رو بنویسم,

یک عبد با وبلاگ یادداشت هاو دق مشغله ها,هم دانشگاهیه عزیزم,

بابای غریب عزیز,

شقایق مهربون,

ثانیه های بهشتی عزیز,


زینب خانم با وبلاگ من و همسر طلبه من,


دوست خیلی خیلی عزیزم مریم با وبلاگ آغاز یک سفر(رمان آن لاین)که به یکباره دیگه وبشون تعطیل شد و خبری ندارم ازشون,


یک عدد خانمی عزیز که خبری ندارم ازشون,


ماندانا که در چین بودند و خیلی وقه اومدن ایران ولی خبری ندارم ازشون,


الهه خانم عزیز با نامه های بی امضا,


خاطره عزیز با وبلاگ خاطرات بچگی,

نفس عزیز با وبلاگ خدا اینجاست میتونی ببینی,

راستی ..تشکر ویزه از دوست خیلی خیلی پایه و مهربون و هم دانشگاهیه عزیزم...ای یک خانم فراموشکار,چرا دوستات یادت رفتن بنویسی؟به خدا خیلی زیادن..طول میکشه:(زهره عزیزم,سفارشی دوستت دارم..مزه اون دلی مانجو که تو مترو امام خمینی باهم خوردیم هنوز زیر زبونه دختر!!دوستت دارم..

واقعا دیگه در توانم نیست که اسم ببرم.اونقدر دوستای با محبت پیدا کردم که میدونم هرچی بگم بازهم در حقشون اجحاف کردم.
اونقدر زیادند که من فراموش میکنم و ذهنم قاصره از نام بردنشون.

اگر کسی را فراموش کردم حلال کنه و در همین نظرات اعلام کنه من اسمش رو اضافه کنم:)


همه برام عزیزن.
ترتیب و . .معنا نداره در این لیست...


همین جا میخوام از تک تک شما  تشکر کنم که هرکدام با ارسال نظری من را در این راه کمک کردید.

حیف که خواننده های خاموش را نمیشناسم اما از اونها هم تشکر میکنم.واقعا ممنون که این خونه را نگذاشتید که خالی بمونه وبا حضور  گرمتون رونق دادید.امیدوارم هرجا هستید خوش و  خرم و سلامت باشید.

من هربار میرم حرم به یاد دوستان هستم.این هم هدیه من به پاس این همه محبت شما..

اگر حرفی دارید که دوست دارید من بشنوم,با کمال میل میپذرم.دلم برای حرفاتون تنگ شده.لطفا من رو درجریان احساستون به این وب,به یک خانم, قرار بدید.ممنونم.
منتظر نظرهای مهربونتون هستم:)

اگر جایی کاری کردم عمدا یا سهوا که ناراحت شدید,حلال کنید:)


یاعلی.
تابعد.

پ.ن:مٌردم از بس شکلک گذاشتم....:دی


رفیق قدیمی
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 02:33 ب.ظ
سلام عزیزم خوبین؟
خدا رو شکر که زندگیتون قشنگه واقعا خوشحال شدم،بعد چند وقت اومدم و پستایی که نخونده بودم رو خوندم.
عزیزم خواهش میکنم هر وقت دعا کردی بخصوص شب لیله الرغائب برای منم دعا کن
زندگیم بدجور به هم ریخته ،پیچ خورده،گره خورده نمی دونم اصلا قاتی پاتی شده
راستی تو این اسم ها اسم من نبودااااااااااا
البته اسم قبلیم رو میگم،آخه من تقریبا از اون اوایل با یه اسم دیگه میومدم اینجا اما بعد یه مدت و به دلایلی اسممو عوض کردم
سوال هوش:اسم قبلی من چی بود؟
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم.چشم حتما دعاتون میکنم.ببخشید که نبردم.واقعا یا ندیدم,یا دقت نکردم.
الساعه وارد میکنم:)
نه.نمیدونم چی بود؟
z
شنبه 21 اردیبهشت 1392 07:46 ب.ظ
ناهید دیگه کیه؟ من فقط یادمه گفتم تولدم وسط وسط اردیبهشته که میشه 16. این ناهید از کجا اومد یهو...؟
پاسخ یک خانم : ناهید دیگه.همون که دوست الهام بود؟یادت نیست؟ناهید,پارمیدا,یادت اومد؟
z
جمعه 20 اردیبهشت 1392 12:50 ب.ظ
دستت درد نکنه... تولد من 16 اردیبهشته نه 14. سرم تا حدودی شلوغه ولی چند روز قبلش بهم بگی وقتمو تنظیم میکنم ! به امید دیدار
پاسخ یک خانم : خواهش میکنم :دی....

آخه مگه نگفته بودی تولدت دو روز بعد از تولد ناهیده؟اون که تولدش روز معلمه,دو روز بعدش میشه چهاردهم دیگه.نه؟
یکی مثل خودت
جمعه 20 اردیبهشت 1392 09:03 ق.ظ
سلام ممنون که به نظراتم اهمیت دادی من با نظرهمسرمحترم شما که فرمودند سنگین تر بنویسید تا حدی موافقم سعی کنید این سنگین نوشتن را در بیان خاطرات زندگی خودپیاده کنیدطوریکه مجرد ومتاهل را در نظر بگیرید تا شرمنده دل مجردها نشیم
پاسخ یک خانم : سلام.خواهش میکنم عزیزم:)
ممنونم که به من کمک میکنید.
غریب
جمعه 20 اردیبهشت 1392 02:35 ق.ظ
دیدم شعر زیبا و لطیفیه برا چن نفر خوندم و فرستادم، خوششون اومد گفتم برای شما هم
پاسخ یک خانم : تشکر.
غریب
جمعه 20 اردیبهشت 1392 02:34 ق.ظ
تقدیم به مادر سادات که لطافت با او معنا می شود

شب تاریک کنار تو به سر می آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می آید

آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده

خار هم پیش شما گل به نظر می آید

و نبوت به دو تا معجزه آوردن نیست

از کنیزان تو هم معجزه بر می آید

به کسی دم نزد اما پدرت می دانست

وحی از گوشه چشمان تو در می آید

پای یک خط تعالیم تو بانو والله

عمر صد مرجع تقلید به سر می آید

مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین

چه بلایی به سر اهل هنر می آید

مانده ام لحظه پیچیدن عطر تو به شهر

ملک الموت پی چند نفر می آید

صبا
جمعه 20 اردیبهشت 1392 01:30 ق.ظ
دوباره سلام
اوا چرا اسمم بالای نظرم نیس؟به هرحال من صبام فاطمه خانم عزیزهمون دوست دانشجوتون
پاسخ یک خانم : سلام:)
ممنونم از اومدنت...خوش اومدی..:)
z
جمعه 20 اردیبهشت 1392 12:24 ق.ظ
سلام. چطوری؟ میبینم که امسالم یادت رفت تولدمو تبریک بگی!! یکی طلب من... اون روز خیلی چسبید هروقت اومدی تهران کاری نداشتی هماهنگ کن همدیگرو ببینیم. التماس دعا. بای بای
پاسخ یک خانم : سلام.به جان زهره از فروردین یادم بود که 14 اردیبهشت تولدته ولی اصلا یادم رفت..شرمنده دختر..یک کادو پیش من داری:)
احتمالا روز پدر بیام و چندروزی بمونم.حتما.اتفاقا یک کاری هم باهات دارم.هنوز سرت شلوغه تو شرکت؟
بی نام
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 10:28 ب.ظ
سلام علیکم
خانمی شرمنده ام کردین .و این بحث بینمون باعث شد که دوست نازنینی مثل شما پیدا کنم. و به یادتون هستم.
و کلی براتون نوشته بود که نمیدونم چی شد پاک شد و ان شاءالله دوباره میام و نظر میزارم
و این گلم تقدیم به شما

التماس دعا
پاسخ یک خانم : سلام:)
یادش به خیر.زود گذشت.خوشحالم از آشناییتون.منم دوست خوبی مثل شما پیدا کردم:)
ممنونم از محبتت:)
ماریا از اصفهان
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 09:34 ب.ظ
سلام عزیزم
اینچند روز سرم خیلی شلوغ بود
میتونیا ز وبم هم به این نکته پی ببری
خوشحالم که منو دوست خودت میدونی
شرمنده که کم کامنت میذارم
ولی همیشه میخونمت
پایدار باشی
پاسخ یک خانم : سلام.خوبی؟
خبری ازت نبود چند وقت.
موفق باشی عزیزم توی کارهات..
به یادت هستم:)
یک لقمه حرف حساب
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 06:48 ب.ظ
سلام
من باز اومدم
دارم تمام اومدن های خاموش را جبران میکنم
می بینم همه نظرشون اینه که به سبک قبلی برگردید، خیلی خوشحالم.

اینکه همسرتون فرمودند پخته تر بنویسید و به جزئیات نپردازید، یک خرده قبول ندارم، ببخشیدا!! چون معمولا اکثر مراجعه کننده این وب خانم اند و خانم ها هم که معمولا خیلی نکته سنجند و در جزئیات خیلی دقت دارند و مثل آقایون کلی نگر نیستند، و ثانیا قشر جوان و پرنشاط اند از این رو در جای که سکوت و رکود باشه خیلی تمایل به حضور ندارند و ثالثا چه اشکال داره که مردم عادی بدونند که طلبه ها هم افرادی پر انرژی و شادی هستند و شما بتونید این تصور را که در ذهن دیگران نقش بسته که خانواده های طلبه ها افرادی منزوی، متعصب، گوشه گیر و ... هستند را از ذهن ها پاک کنید.
موفق باشید خانمی!
پاسخ یک خانم : سلام.خوش اومدی.درخدمتم:)
بله.بهش فکر میکنم.به اینکه کم کم برگردم به روزهای اول.حس میکنم اون موقع حال و هوای نوشتن هم بیشتر در من پیدا میشد تا الان که یک چهارچوب پخته نوشتن رو برای خودم درست کردم...
ممنونم از حرفهای زیبات..:)
مامان سیما
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 03:20 ب.ظ
اون گل رو من تقدیمتون کرده بودم فراموش کردم اسممو بنویسم
پاسخ یک خانم : ممنونم سیما جان:)
باران
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 01:56 ب.ظ
سلام و خدا قوّت.
وبلاگم را مدّتی از حالت عادی خارج می کنم تا با تفصیل بیشتر به مباحثی بپردازم که لازم می دانم در پاسخ بعضی دوستان عرضه کنم.
(کسانی که دربارۀ پست ارینب نظراتی داده بودند.)
تا مدّتی این خانه میزبان بحث های دوستانه و جدّی خواهد بود.
اگر قابل بدانید، می توانید در مباحث شرکت کنید و برای دفاع از اسلام ناب در برابر اسلام التقاطی و سکولاریزه شدۀ شبکه های آن سوی دنیا، نوشته ها و مطالب را با دیدگاه های ارزشمندتان تکمیل فرمایید.
پاسخ یک خانم : سلام.انشاءالله.سر میزنم..:)
الهه جمشیدی
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 12:24 ب.ظ
ممنونم
پاسخ یک خانم : خواهش میکنم:)
Mona
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 12:19 ب.ظ
دشمنت شرمنده
التماس دعا
پاسخ یک خانم : :)
منتظر
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 11:47 ق.ظ
سلام خانومی
مدتها خاموش میومدم وب قشنگتون
از آشناییتون خیلی خوشحالم
این پستتون هم خیلی خوب بود. واقعا عالیه
کم دیدم جایی نویسنده وبی از دوستانش یاد کنه. این وفاداری و محبت شما رو میرسونه
امیدورام در همه کارها و زندگیتون موفق باشید.
حرم رفتید ما رو هم یاد کنید.
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.خوشحالم که روشن شدی.
لطف داری.این کمترین کاری بود که میتونستم انجام بدم دوست گلم...:)
به یاد همه دوستان هستم:)
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 11:09 ق.ظ
قبلا هم گفتم اوایل شما رو وهیجاناتتون رو خیلی به خودم نزدیک میدونستم وازاین نظر خیلی خوشحال بودم چیزهایی که براشما دراین زندگی جدید جالب بوده برامن نیز جالب بوده واین نشان دهنده یک نقطه مشترک زیبا وجالب زندگی طلبگی برامن بود که میتوانست نکته ای اموزنده از زندگی بی الایش واما پرمحبت وهیجان طلبگی را دردیدگاه دیگران جلوه دهد
ولی این اواخر نوشته های شما شما رو از ان دختر پرهیجان به یک دختر ارام وساکت تبدیل کرده که درواقع درذهن خواننده می تواند نشان دهنده بی روح بودن زندگی باشددرحالیکه هردویمان میدانیم چنین نیست واین زندگی جدید روزبه روز پرهیجانتروزیباتر میشود ومارو هرروز بیشتر از پیش عاشق زندگی و همسرانمان میکند
مطمئنا مانیز در این زندگی طلبگی دستخوش تغییراتی میشویم که به پختگیمان می افزاید ودرنتیجه باعث افزایش اگاهییمان میشود که دربرخی موارد سعی در اصلاح رفتارمان میکنیم
به نظر من شما با بیان زندگی خود وهمسرتان بیشتر میتوانید دیگران را تشویق به داشتن چنین زندگی ساده وپرمحبتی کنیدواین بدان معنا نیست که فقط جنبه های شیرین ودلخوش زندگی رو بازگو کنیم گاهی لازم است که از سختیها ومشکلات نیز سخن بگوییم تا دیگران نیز بدانند ماهم همانند انانیم نه تافته ای جدا بافته بلکه باید نشان دهیم هم خود وهم همسرمان سعی بر این داریم که در سختیها وناملایمات زندگی بادرایت ومنطق تصمیم بگیریم وبدین شکل سختی رو به یک تجربه شیرین تبدیل کنیم
شاید اینگونه مردم بیشتر به زندگی بر اساس اصول اسلامی گرایش پیدا کنندوبدانند مانیز مثل دیگران ازتمام زوایای زندگی از جمله تفریحات و عروسی ها و ...... استفاده میکنیم وهیچ محدودیتی نداریم البته از نوع سالم و خدا پسنده ودرچارچوب دین عزیزاسلام
شرمنده کامنت طولانی ای شد ولی دوست داشتم اینها رو به عنوان یک دوست خاموش با شما در میان بگذارم
موفق باشید
پاسخ یک خانم : ممنونم از اینکه من رو مطلع کردید که اشکال کارم کجاست.سعی میکنم برگردم به روزهای قبلی.در کامنت قبلی پاسخ دادم که چرا چندوقتیه که اینطوری مینویسم.
چشم.از خونمون بیشتر مینویسم...:)
قول بدید که اگر درمورد موضوعی خواستید بدونید حتما من را در جریان بذارید...:)
فقط اسمتون رو ننوشتید...:)
یکی مثل خودت
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 11:06 ق.ظ
سلام من یکی از خواننده های خاموش وب شما هستم سال پیش تابستون بطور تصادفی با وب شما اشنا شدم وبرام خیلی جذاب بود طوریکه یه روز تمام پای پستهایتان مینشستم ومیخوندم اخه منم مثل شما همسر یه طلبه ام و رفتارا و هیجانات شما رو خیلی به خودم نزدیک میدیدم ولی راستش رو بخواین الان وبتون رو زیاد جالب نمیبینم ولی هرروز سر میزنم که پست جدیدتون رو بخونم.
همونطور که دوستان اشاره کردن اگه بیشتر از زندگی طلبگی بنویسید جذابتر میشه چرا که من به عنوان همسر یک طلبه مشتاقم که بدانم حوادثی که درخانه ما رخ میده ایا برای طلبه های دیگه هم رخ میده یا نه؟ تا به این شکل از تجربه های شما برا حل رویداد خاص استفاده کنم وبدانم تا چه حد در یک زمینه با شما به عنوان همسر طلبه تفاهم دارم یا اینکه تفاوت دارم. رفتارشما وخودم را بسنجم وبهترین رو انتخاب کنم
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم که روشن شدید:)
راستش همسر به من پیشنهاد دادن که بهتره الان پخته تر از قبل عمل کنم و کمتر به جزئیات زندگی بپردازم.به عنوان همسر طلبه سنگین تر بنویسم.ولی من خودمم این طور نوشتن را خیلی دوست ندارم اما به احترام همسر,حرفشون رو پذیرفتم.اما حالا که همه این حس را دارند,و خودم هم اونطور نوشتن را بیشتر دوست دارم,سعی میکنم برگردم به همون روزهای اول..با شورو هیجان..:)
مـطهــره
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 08:39 ق.ظ
توکل یعنی

اجازه دادن به خداوند

که خودش تصمیم بگیرد!

تو فقط بخواه و آرزو کن

اما پیشاپیش شاد باش!

و ایمان داشته باش

که رویاهایت هم چون بارانی در حال فرو ریختنند!

پیشاپیش شاد باش و شکر گذار

چرا که خداوند نه به قدر رویاها

بلکه به اندازه ایمان و اطمینان توست که می بخشد!

مرسی دوست خوب و گلم
ب روزم
پاسخ یک خانم : :)
لاریسا
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 04:39 ق.ظ
سلام

خیلی خوشحالم کردی.منم بعد از آشنا شدن با شما تجربه های جدید و خوبی کسب کردم.گاهی با خودم میگم کاش همسرت هم وبلاگ داشتن.مثلا یه بار هم ایشون شما رو توصیف میکرد.شما رو از چشم ایشون میدیدیم.

با آقا/خانم یک لقمه حرف حساب خیلی موافقم.منم خیلی کنجکاوم این چیزا رو بدونم.روم نمیشد بگم!
پاسخ یک خانم : سلام.متاسفانه سرش خیلی شلوغه.نمیرسه بنویسه...شادی راضی کردم یک پست نوشت توی همین وبم...آخه من تعریفی نیستم.یک دخترم معمولی و ساده که کار خاصی هم نکردم:)

چشم.درمورد اونها هم مینویسم...خجالت نکش.هرچی میخوای بگو که من راجعبش بنویسم.به قول یک لقمه حرف حساب,من توی این زندگی غرق شدم و خیلی چیزها برام عادی شده که ممکنه برای شما نباشه..حتما منو در جریان بذار...
مامان سیما
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 01:42 ق.ظ
راستی درباره ی علایم ظهور مطالب بیشتر بزار از همسری کمک بگیر و تفسیر احادیث رو هم زحمتشون رو بکش. دستتون درد نکنه
پاسخ یک خانم : سلام مامان سیما..
چشم:)..کتابش جالبه.براتون میذارم..:)
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 01:33 ق.ظ
پاسخ یک خانم : چه گل زیبایی..ممنونم..
فقط چرا اسمتون رو ننوشتید؟ :-(
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 01:21 ق.ظ
بی آلایشی و صفا هرجا باشد، زیباست...
حتی اگر در یک قلم باشد
در مجلس ما رونق اگر نیست صفا هست
آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست
پاسخ یک خانم : چرا نگفتی کی هستی؟؟ :-(
خیلی قشنگ بود..ممنونم...
اگه نظر داده بودی و اسمت رو ننوشتم,بذار به حساب فراموشی و خطای انسانی,من بی معرفت نیستم...:)
خواهر کوچکتر شما(زینب)
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 11:42 ب.ظ
سلام عزیز دلم
غوغاکردی بابا
یه چیزی بگم درگوشی درگوشی ، عاشق وبلاگتم. با خوندن نوشته هات عاشق زندگی طلبگی شدم.
یاد اون حرفا و مشاوره ها بخیر .
ممنون از نسیم های محبتت.
التماس دعا.یاعلی
پاسخ یک خانم : سلام.خوبی.خواهش میکنم.فقط گوشه ای محبت های شما دوستای خوبم رو جبران کردم.
مرسی که نذاشتید این خونه خالی بمونه...ممنونم...:(:( (اشک شوق)
Mona
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 08:31 ب.ظ
كامنت قبلى مال من بود
قبلا هم پیام گذاشتم
پاسخ یک خانم : مونا جان.ممنونم.از محبتت..
اونقدر کامنتها زیاد بودن که واقعا نرسیدم همه صفحات رو بخونم.
ممنونم از محبتت دوست عزیزم.
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 07:10 ب.ظ
منم هستم:)
وبلاگ هم دارم اما خب.....
موفق باشی
حرم رفتین منو یادتون نره:)
پاسخ یک خانم : اسم.آدرس.چرا مجهول نوشتید؟
بگید که اسمتون رو بنویسم.وبتون رو لینک کنم.
ممنونم:)
rastin
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 04:17 ب.ظ
بسم الله

سلام.

درپناه جق
پاسخ یک خانم : سلام:):)
یک لقمه حرف حساب
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 02:37 ب.ظ
من خودم تقریبا آدم پرشور و هیاهوی هستم، و متقابلا از این جور افراد هم خوشم میاد، اوایل این شور و شوق در نوشته های شما بروز میکرد اما الان خیلی معمولیه، طوری که هر کس اولین بار بیاد اینجا فکر میکنه آدم آروم، ساکت، بی جنب و جوش و بی روحی هستید در حالی که با شناختی از ابتدا داشتم شما اینطور نیستید.
اگر به پست های اخیرتون نگاهی بندازید مطالبی اند که در هر وبی و توسط هر فردی ممکنه درموردش صحبت بشه، و هیچ خبری از بحث طلبگی و زندگیش نیست.
در حالی که هدف شما از راه اندازی وب بیان زندگی طلبگی بود! و اگر قصد دارید به این مباحث بپردازید، سعی کنید از دیدگاه یک طلبه و همسرش به مسائلی از قبیل تربیت فرزند، بحث سوریه و ... نگاه و بیان کنید.
شما از وب را اول زندگی مشترک شروع کنید تا حدودی هم خوب پیش رفتید اما بعد شد یک وب معمولی.
شاید خیلی از مسائل که در زندگی طلبه ها می گذره برای شما که الان در آن قرار دارید معمولی باشه ولی برای افراد جامعه اینطور نیست.
مثلا مجلس عروسی شما چطور برگزار شد؟ در چه خونه ای زندگی می کنید؟ با چه چیندمانی؟ نحوه مهمانداری شما چطوره؟ چطور به میهمانی میرید؟ با چه افرادی ارتباط دارید؟ در مورد چه مباحثی صحبت می کنید؟ روابط شما با همسایگان چطوره؟ چطور خودتون را با زندگی طلبگی وفق دادید؟ برای تفریح به چه مکان های می رید؟ و ..........
و خیلی از مباحث ریز دیگه که اگر شما به اون بپردازید نه تنها به زندگی طلبگی پرداختید بلکه دیگران را با سبک زندگی اسلامی آشنا می کنید.
البته همه این ها نظر و دیدگاه من بود، شما خودتون صلاح کار را بهتر می دونید.
یا حق
پاسخ یک خانم : به موارد خیلی خوبی اشاره کردید.سعی میکنم حتمادرموردشون بنویسم.تمام این موارد کلی توش بحث هست.با حرفتون موافقم که برای خودم خیلی چیزها عادی شده..باید هرچند وقت یک بار به من بگید که دوست دارید درمورد چی بدونید و من بنویسم.:)
چشم:)
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 12:21 ب.ظ
سلام فاطمه جان خوبین؟من همیشه بهتون سرمیزنم وجالبه که همیشه هم فکرمیکردم ازم خوشتون نمیاد ولی کلی خوشحال شدم که منو جزء دوستاتون شمردین ممنون
راستشوبخوای منم احساس میکنم وبلاگت بیشترجنبه آموزشی پیداکرده البته ازلحاظ اطلاعات عمومی خیلی خوب وبدردبخورن وسعی کن ادامه بدی ولی درکنار این حرفا بیشتراززندگی طلبگی بنویس مثل قبل ازخودت ازهمسرت ازنوع زندگیتون البته این نظرمن بود به هرحال شما بیشتربه صلاح خودتون واقفید بازم ممنون دوست عزیز
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم.شما؟اسمتون چیه؟
امکان نداره کسی به من سربزنه و من خوشم نیاد ازش.آدم مگه میشه از مهمونش بدش بیاد.ممکنه نوع حرف زدنم این سوتفاهم رو ایجاد کرده باشه.:)
مواردی که دوست داری بدونی به من بگو که درموردشون بنویسم.خوشحال میشم کمکم کنی..:)
یک لقمه حرف حساب
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 09:41 ق.ظ
سلام
من «رهگذر» قدیمی ام. میخام بگم هر روز به وب شما سر میزنم و همه پست هاتون رو هم خوندم اما اعتراف میکنم که در نظر گذاشتن تنبلی کردم!

پست های اول تون خیلی شاد و جذاب بود طوری که گاهی می اومدم اینجا انرژی می گرفتم. و واقعا وبی بود که افراد عادی و حتی خود طلبه ها می تونستند با زندگی طلبگی آشنا بشند، با نشست و برخاست شون، با آداب و رفتار، عملکردشون و خلاصه خیلی از چیزهای ریز و درشت زندگی طلبگی. اما کم کم از اون چیزی که هدف و مدنظرتون بود دور شدید و این وب هم شد مثل بقیه وب های معمولی.
دیگه از نوشتن در مورد زندگی طلبگی خبری نیست بیشتر بیانگر زمینه فکرو عقاید یک طلبه.
این آدرس یک وب در مورد طلبه و حوزه است rezataran.ir. اوایل انتظاری که از وب شما داشتم چیزی شبیه این بود اما در زمینه مسائل خانوادگی.
امیدوارم در کنار مطالبی که می نویسید کمی هم به زندگی طلبگی بپردازید.
قلم تان پرتوان و مستدام باد
یا حق
پاسخ یک خانم : سلام.خوشحال شدم.ای تنبل:)
لطفا کمکم کن و بگو الان چی شده که دیگه اون حس رو نداری؟
چشم.میگم...ممنونم:)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30


ریکاوری... چهارشنبه 8 شهریور 1396
بغض جمعه 1 بهمن 1395
سلام پنجشنبه 16 دی 1395
بسیار زیبا شنبه 17 بهمن 1394
آیا میتونم؟ پنجشنبه 15 بهمن 1394
نبود,حالا هست.. سه شنبه 28 مهر 1394
بخاطر غربت خواهران و برادرانم.. یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
شب آرزوها چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394
بی عنوان... سه شنبه 30 دی 1393
پاسخ به پیام خصوصی دوشنبه 19 آبان 1393
السلام علیک یا اباعبدالله دوشنبه 5 آبان 1393
امنیت شخصی شنبه 29 شهریور 1393
آقا.. یکشنبه 23 شهریور 1393
من اشتباه کردم.. دوشنبه 10 شهریور 1393
من برگشتم. دوشنبه 27 مرداد 1393
خونه جدید دوشنبه 2 تیر 1393
گل بود به سبزه نیز آراسته شد..! دوشنبه 26 خرداد 1393
من خوبم.. یکشنبه 18 خرداد 1393
خوش نشین ها! شنبه 3 خرداد 1393
زنان(دکتر علیان)2 یکشنبه 28 اردیبهشت 1393
منفورترین حلال خدا سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
بالاخره اومد! چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
زنان(دکتر علیان.1) سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
آخرین خبر یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
سلامی به طراوت روزهای بهاری یکشنبه 17 فروردین 1393
لیاقت نداشتم... پنجشنبه 29 اسفند 1392
سال جدید یکشنبه 25 اسفند 1392
؟؟ دوشنبه 19 اسفند 1392
نکته ای مهم چهارشنبه 14 اسفند 1392
سفر مشهد دوشنبه 12 اسفند 1392
لیست آخرین پستها