تبلیغات
*آنچه از این زندگی آموختم* - عبور از خود یعنی گذشت

*آنچه از این زندگی آموختم*

با خـــــــدا باش و پادشــــــــاهی کن *** بی خـــــدا باش و هــــرچــــه خواهی کن

 

عبور از خود یعنی گذشت

 

نوع مطلب :روزهای زندگی ،

نوشته شده توسط:یک خانم

یک وقتی هست که آدم سعی میکنه اطرافیانش رو بر خودش مقدم کنه و یک وقتهایی هست که حوصله انجام از خود گذشتگی رو نداره.کلا میگن که آدمهای بزرگ و مهم,دیگران رو به خودشون ترجیح میدن.یعنی اول هرچی هست,هرچیز خوبی هست,هر غنیمتی که هست,مال دیگران باشه و بعد خودشون بردارند.البته این هم کار بسیار بزرگی است که فقط از همان آدمهای بزرگ بر می آید.

دیروز سوار اتوبوس شده بودم تا از حرم برگردم,روی صندلی نشسته بودم و چند خانم ایستاده بودند.بعد دو تا خانم با بچه سوار شدند.اون لحظه اصلا حس نداشتم که از جام بلند بشم و بگم که بنشینن.فقط عین آدم های بی خیال نگاهشون میکردم درحالی که توی دلم خیلی میخواستم که اونها جای من بنشینند.

از اتوبوس که پیاده شدیم,وارد مینی بوس شدیم.بعد دوباره این اتفاق تکرار شد.مینی بوس های سمت هزاره,همیشه جا کم دارند.باز هم تعدادی خانم ایستاده بودند.ولی توی مینی بوس ایستادن بسیار مشکل هست.بنابراین همان نشستن را ترجیح دادم.

بعد یادم میاد روزهایی که با وجود خستگی زیاد دانشگاه و غروب و کسالت,وقتی جای خودم رو به یک خانم با بچه یا یک خانم مسن میدام,آنچنان انرژی میگرفتم که همه خستگی هام رفع میشد.اما حالا,انگار من هم مسن شدم و به صندلی خودم احتیاج دارم!

پ.ن:دیروز رفته بودم حرم و برای همه دعا کردم.

پ.ن2:نمیدونم چرا دوست ندارم دوستام رو خبر کنم که وبم دوباره راه افتاده.شاید بخوام مدتی در بی خبری دوستام بنویسم.

پ.ن3:همسر مهربان هر روز صبح به مدرسه میروند و با خودم قرار گذاشتم که حتما براشون تغذیه بذارم تا در مدرسه گرسنه نمانند.

 

یاعلی.

تا بعد.



خواهرکوچکتر شما
شنبه 13 مهر 1392 01:23 ب.ظ
سلام علیکم
داشتیم خانمی؟؟ نه واقعا داشتیم؟
بعد این همه وقت اومدی اونوقت به ما خبر نمیدی؟
با این حال دلم برات خیلی تنگ شده.خوشحالم که برگشتی...به ماهم سر بزن
التماس دعا.یاعلی
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.چطوری.راستش بی سروصدا اومدم به کسی هم نگفتم.نمیدونم چرا.یک کار دلی بود
خوبی؟منم دلم خیلی تنگ شده بود برات...
کلی کار دارم اینجا.انشاءالله بعدا میگم..
مامان محمد حسن
سه شنبه 2 مهر 1392 07:59 ب.ظ
سلام عکس های جدید محمد حسن را گذاشتم اگه دوست داشتی بهمون سر بزن
پاسخ یک خانم : سلام.انشاءالله خدمت میرسم..
rastin
سه شنبه 2 مهر 1392 04:06 ب.ظ
بسم الله

منم همین مشکل روبا خودم ونفسم دارم نمیدونم کدوم درست میگن:؟
هرروز باید مسیریک ساعته ای رو دراتوبوس باشم تابرسم محل کار...والبته باکیف دستی تقریبا نیمه سنگین وساک دستی که کتاب وتغذیه کمی رو دارم ....توی اتوبوس که هستم مدام عذاب وجدان دارم که خسته برسم سرکاریابگذرم؟
----
دوباره به خانه مجازی ات خوش اومدی،خواهرگلم
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.
پس به درد من دچاری..خیلی سخته بین راحتی وسختی انتخاب کردن..
ممنونم گلی..
تارا
دوشنبه 1 مهر 1392 11:11 ق.ظ
سلام خانوم ایرونی...
قبل از هرچیز از آشناییت خوشوقتم. اومدم اینجا تا رسما از شما دعوت کنم که مهمون خونۀ " کلبۀ متاهلانه :)" باشی.
ممنون میشم بیای بادقت پست ثابت رو بخونی و اگه دوس داشتی عضو بشی تا ما خانمای ایرونی دست به دست هم برای خوشبختی خودمون و بچه هامون تلاش کنیم.
منتظر حضور گرمت هستم.
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم.انشاءالله...
مامان محمد حسن
یکشنبه 31 شهریور 1392 12:51 ب.ظ
سلام
چه خوب که دوباره مینویسید
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم که اومدین:)
ارادتمند آخوندها
یکشنبه 31 شهریور 1392 12:21 ب.ظ
... خسته اید، صبر در سختیها مایه رشد آدمهاست.
پاسخ یک خانم : باید تمرین کرد...
نیلوفر
یکشنبه 31 شهریور 1392 09:57 ق.ظ
سلام عزیزم من تازه وبتو دیدم یعنی دیروز خوشحالم باهات اشنا شدم.
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم.منم همینطور:)
دختری از هفت اسمان بالاتر........
شنبه 30 شهریور 1392 08:29 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی ؟ خوش اومدی که دوباره اومدی خیلی خوشحال شدم دیدیم باز م مینویسی ....
ارادتمندت مهدیه
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم شکر خدا...
مرسی از لطفت..
کنیزفاطمه
شنبه 30 شهریور 1392 11:35 ق.ظ
سلام خانووووووووووووم
وبمونو لینک نمیکنی؟خیلی وقته لینکیدمتوناون تغزیه گذاشتن قشنگ بود اینجا
حوزه برادران از خواهرا هم کم کارتره 8صبح
میرن 11 میاند پنجشنبه ها هم تعطیل بعد خواهران پنجشنبه ها هم بازه هشت تا دوازده
پاسخ یک خانم : سلام.من یک ماهی نبودم.شرمنده.میلینکم:)
لبخندزندگی
جمعه 29 شهریور 1392 03:51 ب.ظ
خدایــــــــا !
اگر روزی فراموش کردم خدای بزرگی دارم . . .
تو فراموش نکن بنده ی کوچیکی داری . . .
با نوازشی و یا تلنگری آرام وجودت را . . .
همراهیت را . . .
مهربانی و بزرگیت را . . .
برایم یادآوری کن ...
انشاالله

سربزن
پاسخ یک خانم : انشاءالله...
یک لقمه حرف حساب
پنجشنبه 28 شهریور 1392 08:30 ب.ظ
سلام بانو
من از خواننده های پروپاقرص وبتونم، از اول افتتاح تا الان، و حتی زمانی که موقتا اینجا تعطیل کرده بودید، از اینکه دوباره برگشتید خیلی خوشحالم. امیدوارم که حالتون بهتر شده باشه.
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.ممنونم:)
خدا راشکر بهترم...
گلبرگ
چهارشنبه 27 شهریور 1392 10:07 ب.ظ
سلام خانم میشه بفرمایین کلاسای زبان مسجد امام صادق علیه السلام امسال هم ادامه دارن یا نه ؟ثبتنامش چه جوریه؟


پاسخ یک خانم : سلام گلربگ جان.به مسجد مراجعه بفرمایید.من به خاطر بیماریم نتونستم تابستان همکاری داشته باشم و الان از ریز برنامه ها خبر ندارم.به مسجد مراجعه بفرمایید.کودک و نوجوان را میدانم هست ولی بزرگسال را نمیدانم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


ریکاوری... چهارشنبه 8 شهریور 1396
بغض جمعه 1 بهمن 1395
سلام پنجشنبه 16 دی 1395
بسیار زیبا شنبه 17 بهمن 1394
آیا میتونم؟ پنجشنبه 15 بهمن 1394
نبود,حالا هست.. سه شنبه 28 مهر 1394
بخاطر غربت خواهران و برادرانم.. یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
شب آرزوها چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394
بی عنوان... سه شنبه 30 دی 1393
پاسخ به پیام خصوصی دوشنبه 19 آبان 1393
السلام علیک یا اباعبدالله دوشنبه 5 آبان 1393
امنیت شخصی شنبه 29 شهریور 1393
آقا.. یکشنبه 23 شهریور 1393
من اشتباه کردم.. دوشنبه 10 شهریور 1393
من برگشتم. دوشنبه 27 مرداد 1393
خونه جدید دوشنبه 2 تیر 1393
گل بود به سبزه نیز آراسته شد..! دوشنبه 26 خرداد 1393
من خوبم.. یکشنبه 18 خرداد 1393
خوش نشین ها! شنبه 3 خرداد 1393
زنان(دکتر علیان)2 یکشنبه 28 اردیبهشت 1393
منفورترین حلال خدا سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
بالاخره اومد! چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
زنان(دکتر علیان.1) سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
آخرین خبر یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
سلامی به طراوت روزهای بهاری یکشنبه 17 فروردین 1393
لیاقت نداشتم... پنجشنبه 29 اسفند 1392
سال جدید یکشنبه 25 اسفند 1392
؟؟ دوشنبه 19 اسفند 1392
نکته ای مهم چهارشنبه 14 اسفند 1392
سفر مشهد دوشنبه 12 اسفند 1392
لیست آخرین پستها