تبلیغات
*آنچه از این زندگی آموختم* - دل به قافله سپردن

*آنچه از این زندگی آموختم*

با خـــــــدا باش و پادشــــــــاهی کن *** بی خـــــدا باش و هــــرچــــه خواهی کن

 

دل به قافله سپردن

 

نوع مطلب :گاهی نوشت ،

نوشته شده توسط:یک خانم

نشستیم توی مسجد.مداح داره روضه میخونه.میگه چشم صورتت رو ببند و چشمای دلت رو باز کن.راه بیفت دنبال قافله ای که دارن میرسن به کربلا.

چشمامو میبندم.سعی میکنم برم قاطی خانوما.برم قاطی افراد قافله.آدمهایی که جونشون رو کف دستشون گرفتن . دارن میرن به قربانگاه.
حسابی چشم میگردونم.سعی میکنم کسی رو از قلم نندازم.

اون طرف تر یک دختر بچه سه ساله میبینم که داره با برادر 6 ماهش بازی میکنه.چه خنده های شیرین و از ته دلی داره.
بعد سعی میکنم حرکات اون دختر بچه را زیر نظر بگیرم.اونقدر بازیگوشه که به همه سر میزنه .باخودم میگم بهتره دنبالش کنم.از دور حواسم بهش هست.

میره بغل یه آقای قد بلند و مهربونی که مرتب به هوا میندازتش و باهاش بازی میکنه.گوشهام رو تیز میکنم.داره صدا میکنه عمو..عمو..منو بنداز بالاتر...توی دلم ادب میکنم ..آروم یه قطره اشک از گوشه چشمم میاد پایین...

یه جوون دیگه میاد و به جمعشون اضافه میشه.حالا دارن سه نفری با هم بازی میکنن.این بار واضح نمیشنوم که چی میگه.باید برم جلوتر.ولی خجالت میکشم.سعی میکنم گوشهام رو تیزتر کنم.یه نوای آرومی میاد که داره صدا میزنه داداشی..داداشی ...بیا بازی کنیم..

زنگ قافله به صدا درمیاد...."اینجا توقف میکنیم"

خانمی رو میبینم که سراسیمه به سمت آقایی در حرکت هست.دارم همینطور نگاه میکنم.احساس فاصله زیادی  باهاشون دارم.میدونم که اونها اونقدر خوبند و من اونقدر بدم که اصلا به هم نمیخوریم.فاصله ام رو حفظ میکنم.اون خانم به اون آقا میگن:اینجا کجاست.چرا اینجا ایستادیم.

اون آقا که حالا میدونم کی هست و میدونم امام شهیدمه,میگن که اینجا کربلا است.اینجاست همون جایی که جدم پیغمبر وعده داده بود.اینجاست همونجایی که پدرم علی وعده داده بود.

صدای گریه اطرافیانم منو به خودم میاره.حالا دیگه صورت منم خیس شده بود. روضه به آخرش رسیده بود و موقع سینه زنی بود.اشکهام رو به رسم عادت و البته سفارش ,به صورتم مالیدم و به امر همسر بلند شدم و از مسجد خارج شدم.

شب بود و تنهایی با همسر رهسپار منزل بودیم.دلم قرص شوهرم بود که از پشت سر مراقبم هست.اما توی دلم ,بغضی گرفت....یه خانوم,چند شبه دیگه,تک و تنها,بین یه لشکر دشمن و نامحرم,با یه عالمه زن و بچه خسته و گرسنه و عزادار...چی کار میکنه واقعا...

پ.ن:توفیق نشد بریم حرم دیشب.رفتیم مسجد حضرت زینب نزدیک خونمون.ولی اونجا هم باصفا بود.عیب من توی مجردی این بود که فکر میکردم حتما باید به هیئتهای مهم و بزرگی مثل مهدیه تهران یا هیئت حاج منصور یا حدادیان برم...

ولی دیشب,توی اون جمع صمیمی همسرهای طلبه,به شیرینی عجیب رسیدم.فهمیدم هرجا روضه هست,حکما امام زمان(عج)هم هستن.میخواد مهدیه تهران باشه,یا مسجد کوچک نزدیک خونه ما...

پ.ن:یک تکه سخنران گفت دلاتونو ببرید پیش ضریح امام حسین,حالا پنجره های فلزی رو بگیرید وحرف بزنید,اون لحظه اونقدر دلم پرکشیده بود به حرم که دستهامو مشت کرده بودم(به حالتی که پنجره ر اگرفتم)داشتم درد دل میکردم....

التماس دعا این شبهای عزیز..

یاعلی.
تابعد.




یکشنبه 26 آبان 1392 06:43 ب.ظ
همان عبایی که پنج نفر را در آغوش خود می گرفت

تمام جسم اکبر را به خیمه گاه نبرد ...
طهورا- همنفس طلبه
پنجشنبه 16 آبان 1392 05:21 ب.ظ
هو العلیم.باسلام. فرارسیدن ایام سوگواری اباعبدالله رو به شما تسلیت می گم . این شبها هر وقت هر جا که دستتون به شبکه های ضریحش رسید التماس دعا
پاسخ یک خانم : سلام.من هم التماس دعا دارم..
مامان محمد حسن
پنجشنبه 16 آبان 1392 11:15 ق.ظ
سلام بانو
التماس دعا
پاسخ یک خانم : سلام.محتاجم...
منتظر
چهارشنبه 15 آبان 1392 09:19 ق.ظ
التماس دعا
پاسخ یک خانم : محتاجم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


ریکاوری... چهارشنبه 8 شهریور 1396
بغض جمعه 1 بهمن 1395
سلام پنجشنبه 16 دی 1395
بسیار زیبا شنبه 17 بهمن 1394
آیا میتونم؟ پنجشنبه 15 بهمن 1394
نبود,حالا هست.. سه شنبه 28 مهر 1394
بخاطر غربت خواهران و برادرانم.. یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
شب آرزوها چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394
بی عنوان... سه شنبه 30 دی 1393
پاسخ به پیام خصوصی دوشنبه 19 آبان 1393
السلام علیک یا اباعبدالله دوشنبه 5 آبان 1393
امنیت شخصی شنبه 29 شهریور 1393
آقا.. یکشنبه 23 شهریور 1393
من اشتباه کردم.. دوشنبه 10 شهریور 1393
من برگشتم. دوشنبه 27 مرداد 1393
خونه جدید دوشنبه 2 تیر 1393
گل بود به سبزه نیز آراسته شد..! دوشنبه 26 خرداد 1393
من خوبم.. یکشنبه 18 خرداد 1393
خوش نشین ها! شنبه 3 خرداد 1393
زنان(دکتر علیان)2 یکشنبه 28 اردیبهشت 1393
منفورترین حلال خدا سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
بالاخره اومد! چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
زنان(دکتر علیان.1) سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
آخرین خبر یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
سلامی به طراوت روزهای بهاری یکشنبه 17 فروردین 1393
لیاقت نداشتم... پنجشنبه 29 اسفند 1392
سال جدید یکشنبه 25 اسفند 1392
؟؟ دوشنبه 19 اسفند 1392
نکته ای مهم چهارشنبه 14 اسفند 1392
سفر مشهد دوشنبه 12 اسفند 1392
لیست آخرین پستها