تبلیغات
*آنچه از این زندگی آموختم* - نقدی به هم کیشان!

*آنچه از این زندگی آموختم*

با خـــــــدا باش و پادشــــــــاهی کن *** بی خـــــدا باش و هــــرچــــه خواهی کن

 

نقدی به هم کیشان!

 

نوع مطلب :گاهی نوشت ،تربیتی و آموزشی ،

نوشته شده توسط:یک خانم

-وای نگا کن,مثلا زنه آخونده!

- اینا هم بله؟پس مرگ واسه همسایه خوبه؟

-ببین توروخدا واسه اینا حلاله واسه بقیه مردم حرام!

-هوی,مارمولک!

و.......

یک دلگیری و نقدی دارم از بعضی هم کیشانمون در این حوزه که چرا مراقب کارهاشون نیستن؟خب بعضی مراقبتهای ساده چرا انجام نمیشه.خصوصا عزیزانی که ملبس هستند.

5شنبه که داشتیم از حرم برمیگشتیم با همسر, داشتیم سوار اتوبوس میشدیم که بهشون گفتم :((میذاری من بیام پیشت بشینم؟)) (میدونید که مرسومه خانم ها میرن قسمت مردانه را از عقب پرمیکنند که فوق العاده کار اشتباهیست حتی اگر هیچ مردی نباشد که بخواهد بنشیند) همسر برای بار چندم(قبلا ها چندین بار بهشون پیشنهاد داده بودم) گفتند: ((نه.کار درستی نیست.مردم چشمشون به ما روحانی هاست.اگر این کار را انجام بدیم,نشان دهنده  بی عیب بودنش هست و قبح کار ریخته میشه.))منم قبول کردم.

 تا نشستم روی صندلی اول قسمت خانم ها,دیدم یک آقای روحانی که ملبس هم بودند با خانومشون نشسته بودند روی یکی از صندلی های عقب مردانه! با خودم گفتم خدایا من و همسر هرقدرهم رعایت کنیم,بازهم آدمهایی هستند که یک چیزهایی براشون مهم نباشه.داخل خانه به همسر میگم :((پس چرا بعضی ها میرن میشینن و آب از آّب تکون نمیخوره.من یه آقای ملبس را باخانومش امروز دیدم که نشسته بودن)).همسر گفتن:(( این که چیزی نیست.یک بار همچین موردی را دیدم, رفتم به خود اون آقا گفتم که آقا درست نیست خانومتون بیان  و توی قسمت مردانه بنشینن و اون آقا گفت:"من تشخیص میدم که اشکالی نداره!"خب به نظرت من دیگه چی میگفتم وقتی برمیگرده خیلی رک اینطوری میگه؟)).گفتم: "هیچی!"

کاش قضیه به همین جا ختم میشد!انتهای مسیر که خواستیم پیاده بشیم,همین آقای روحانی بلند شد و رفت جلو و خانمش هم به دنبالش در بین مردها!توی اتوبوسهای پردیسان (جاهای دیگه را نمیدونم)مرسومه که اول مردها کامل پیاده میشن وبعد خانم ها میرن جلو برای پیاده شدن!و این خانم با این کارش خیلی تاثیر بدی حداقل در من خانم ایجاد کرد.حالا مردهابماند!

توی جایی مثل تهران قضیه فرق داره.من خودم دانشجو بودم,گاهی صبح ها دیرم میشد ومجبور بودم زود برم جلو تا پولم رو بدم و خب از چندتا آقا جلو میزدم ولی اینجا قضیه فرق داره.من سعی میکنم خیلی از مسائل را رعایت کنم..

به همسر میگم :"کی ملبس میشین؟" میگن: "هروقت حس کنم لیاقتش رو دارم.الان هم میتونم بشم ولی نمیشم."

با خودم میگم یکی مثل همسر من که اینقدر مقیده و یکی مثل دیگری که رفتم توی اتاق کارشو دیدم که تار و سه تار و نی آویزون کرده...خب همسر من هم نی میزده,ولی بعد از طلبگی همه را کنار گذاشته چون معتقده طلبگی یعنی قید خیلی چیزها رو زدن .معتقده وجود آلات موسیقی در خانه,برکت را از خانه میبره...کلا خیلی از اعتقاداتی که همسر دارن رو در روحانیهای دیگه حتی دوستانشون نمیبینم..

یه زمانی توی اون یکی وبم نوشته بودم که با ایشون ازدواج کردم و یک بنده خدایی از دوستانشون برام کامنت گذاشته بودن که اعتقادات و اهداف محمد آقا خیلی سفت و سخته و فداکاریه زیادی میخواد!الان دارم معنی حرفش رو میفهمم.با توجه به حساسیت ایشون در خورد و خوراکمون و نوع رفتارمون توی فامیل و بازخورد ها..

توی مینی بوس هم دیدم که همسرم بلند شدن تا خانمی که ایستاده اند,بنشینند و خوب نیست یک خانم در مینی بوس بایستد .خیلی وقتها شده که به من هم همینطوری جا داده اند توی مینی بوس..ولی خب,خیلی ها هم اینطوری نیستند..همسر گاهی توی اتوبوس که هستند,جای خود را به آقایی که ملبس باشند میدهند چون معتقدند درست نیست ایشان که در مرتبه پایین ترند بنشینند و یک روحانی ملبس ایستاده باشند..خیلی سفت و سخته نه؟!

خیلی حرف زدم..ببخشید..

پ.ن:دوست عزیزم,ایده خاصی به نظرم نرسید که بهتون بگم.عفو کنید..




شاهدی که خیلی زود از غیب رسید!

البته این مورد در ایران دیده نشده ...شاید هم من خبرندارم....


چهارشنبه 27 آذر 1392 12:45 ق.ظ
سلام ببخشید ولی فکر نمی کنید وظیفه ی ما همسران طلبه دفاع از جامعه ی روحانیته "هر چند ممکن اشتباهاتی هم اتفاق بیفته" بهتره بجای تعریف و تمجید از شوهر خودتون و زیر سوال بردن طلبه های دیگر مطالبی رو استفاده کنید که فکر مسموم جامعه نسبت به طلبه ها رو درمان کنه.
پاسخ یک خانم : سلام خانم عزیز همسر طلبه.

من هم قبول دارم که در این وضعیت جامعه؛باید از روحانیون دفاع کرد ,اما نمیتوان از کنار همین اشکالات ساده,که دید بد مردم را در جامعه به وجود می آورد و باعث همان مشکلی میشود که شما عرض کردید,به سادگی گذشت.

غرض تعریف و تمجید نبود که ؛مشک آن است که خود ببوید.غرض نشان دادن و معرفی کردن آدمهایی است که شاخ و دم ندارند و کارهایی را انجام میدهند که از نظر خیلی ها,بزرگ و پر دردسر است.

گاهی برای گفتن یک حرفهایی راهی نیست جز معرفی یک مثال و نمونه.

از اینکه به خانه من اومدید تشکر میکنم.
باران
چهارشنبه 20 آذر 1392 07:09 ب.ظ
سلام
تازه با وبتون آشنا شدم،اولین مطلبی که خوندم همین بوده، میخواستم بگم هیچی مثل رعایت کردن و عمل به واجبات و محرمات نمیشه مطمئن باشید اگر همسرتون مقید به رعایت حدود شرعیه مسلما این بهترین کلاس و درسه برا ایشون همین طور برا شما،به تجربه میگم هیچ چیزی به اندازه عمل درست و دوری از عمل گناه و یا شبهه ناک مقام انسان رو بالا نمیبره انشا الله همیشه خوب و خوشو سلامت باشین در کنار هم.
پاسخ یک خانم : سلام باران خانم.خوبی انشاءالله..
ممنونم که تشریف آوردین اینجا..خیلی از آشنایی با شما خوشحال شدم...
امیدوارم خونه من رو خونه خودتون بدونید و بازهم سر بزنید..
ممنون از لطفتون..
مامان محمد حسن
چهارشنبه 20 آذر 1392 10:16 ق.ظ
سلام
انشالله همیشه توی عقایدشون ثابت قدم باشن شاید بنظر بقیه سخت باشه اینجوری زندگی کردن ولی بنظرمن خیلی شیرینه زندگی به کامتون شیرین تر از عسل باشه انشالله
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم دوست گلم..
گلبرگ
سه شنبه 19 آذر 1392 05:48 ب.ظ
سلام خانم خدا رو شکر اینجا خوبه اما توی طبقه ما همسایه هامون معمولا نیستن و خیلی اینجا کسی رو نمیشناسیم پسرم هم که گاها غر میزنه که چرا اومدیم اینجا و از این حرفا...
التماس دعا
پاسخ یک خانم : سلام گلبرگ جانم...

بله.مجتمع خیلی خوبی بود.اکتیو بودن از لحاظ های مختلف..شنیدم جلسات قرآنی واسه خانم ها هر سه شنبه هست که من توفیق نشد شرکت کنم..میخوای شما سوال کن شاید تونستی بری..
فاطمه بانو
سه شنبه 19 آذر 1392 04:58 ب.ظ
راستی!
یه اشاره:
ولی با اینکه یه ز بره وسط آقایون تو اتوبوس بدم میاد.
پاسخ یک خانم :
سه شنبه 19 آذر 1392 04:55 ب.ظ
بازم سلام عزیزم
وقتی خدا توی قرآن بارها میگه پیامبری از خودتان برانگیختیم و پیامبر (ص) رو از بطن مردم می دونه و از جنس مردم من چرا تصور کنم به عنوان زن طلبه با بقیه فرق دارم؟! نه گلم ما اگه خیلی خوب باشیم و شرعیات رو رعایت کنیم تازه یه "انسان عادی" هستیم و اونا که اینطور نیستن و از دستورات الهی پیروی نمی کنن غیر عادی هستن!
از نظر من نشستن ته قسمت مردانه در صورتی که شلوغ نباشه و جای مردی رو تصاحب نکرده باشم عیبی نداره، حتی نشستن یک روحانی هم با خانومش مشروط به اینکه جای مرد دیگه رو نگرفته باشن که مردی بخواد وایسه هم اشکال نداره! (باز هم میگم نظر شخصی خودمه و هیچ ربطی به نظر و عملکرد همسرم نداره)
همینطور به نظر من هنر در هر زمینه ای برای یه فرد مومن و یا طلبه بد که نیست هیچ، حسن هم هست! همسر من شاعره و صدهابار تو مجالس مختلف شعر خونده، پس هنر شاعرانگی بده؟! یا اینکه دانشکده ی صدا و سیما برای طلاب هست که خیلی هاشون میرن و وارد عرصه ی سینما می شن که به روایتی یکی از فاسد ترین عرصه های هنریه!
موسیقی هم مثل همه ی هنرای دیگه، چه عیبی داره؟ من نمی گم موسیقی غیر مجاز یا تند یا مثل بعضی ترانه ها، مثلا نواختن نی و تار و سه تار و اینجور چیزا که موسیقی سنتی و به دور از هیجانات غیر عادی و گناه هست چه عیبی داره؟ من خودم در تلاشم در اسرع وقت یه سه تار بخرم!
به علاوه که قرآن با موسیقی خاص خودش نازل شده و مثل یه شعر موسیقیایی می مونه که هنوز هیچ شاعر و ادیب و موسیقیدانی نتونسته همچین اثر فاخری خلق کنه...اون خدای ماست...چرا ما از خدا پیشی بگیریم؟
بازم ببخش من خیییلی رکم، ممکنه نظرات من غلط باشه،تاکیدی بر درست بودنش ندارم ولی من با عقل و فکرم این دیدگاه رو ترجیح می دم...
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.خوبی؟

سعی میکنم توی یک پست,خیلی از ابهاماتی که ممکنه ایجاد کرده باشم رو برطرف کنم...البته با خیلی از حرفات موافق نیستم عزیزم..
تارا
سه شنبه 19 آذر 1392 11:02 ق.ظ
عزیزم درست میگی خیلی رفتارا شاید تو جامعه جا افتاده باشه ولی مردم نگاهشون به روحانیاس اگه اونا اون کارو کنن زشتیش چند برابر میشه متاسفانه بعضی ها برای اهداف دیگه این لباسو پوشیدن
پاسخ یک خانم : سلام تارا جانم.کاملا با نظرت موافقم.چیزهاییی ک هبرای دیگران عادی و حلاله,ممکنه گاهی برای خانواده های طلبه,جایز نباشه...
بله.توی هر کسوتی خوب و بد هست...
ممنونم از نگاهت..
من سر میزنم بهت
لاریسا
سه شنبه 19 آذر 1392 02:14 ق.ظ
سلام
حتی من عادی غیر هم کیش هم موقع پیاده شدن نمیرم وسط آقایون.اگه ببینم دارن پیاده میشن صبر میکنم همشون برن بعد میرم جلو.فکر میکنم اینجوری بهتر باشه.
آقای همسر شما در برخورد هاشون بسیار فهمیده هستن.

من نمیدونستم مریض بودی.فکر میکردم یه کمردرد ساده بود و خوب شد.ناراحت شدم.امیدوارم همه چیزای بد رو پشت سر بذاری.
پاسخ یک خانم : سلام دختر گل..خوبی؟

آفرین به فهم شما و تفکر عاقلانه شما...هم کیش نیستی ,هم وطن گل که هستی

خوش باشی عزیزم..
فاطمه بانو
دوشنبه 18 آذر 1392 08:26 ب.ظ
سلام گلم
من "شخصا" مخالفم با پستت!
من به عنوان یه فرد عادی نه زن یک طلبه میگم طلبه هم یه آدم عادیه و اگه زیادی خودش رو در ظاهر بگیره و کنترل کنه از مردم عادی دور میشهو وقتی کسی دور میشه از مردم دور از دسترس میشه و دیگه کسی بهش اعتماد نمی کنه!
هرچند همسر خودم هم وقتی ملبسه سنگین تر رفتار می کنه ولی میگم که این عقیده ی شخصیمه که بارها به محمد هم گفتم!من موافق نیستم با آقایون روحانی که بیرون دست خانومشونو نمی گیرن و بهش لبخند نمی زنن و... نتیجه میشه اینکه یه دختر چند وقت پیش به من میگه: شوهرت اصلا دوس ت داره؟ اصلا بهت محبت می کنه؟ گفتم پ ن پ شوهر من بیشتر از شوهر تو به من محبت می کنه!
یا داشتن و نواختن آلات موسیقی چه بدی و قبحی داره؟ این قبح ها رو ما در عرفف به وجود آوردیم در حالی که در شرع اینطور نیست و به نظر من یه روحانی به شرع بیشتر از عرف توجه می کنه، اینطور نیست؟
ببخشید من یه خورده زیادی رکم و عقایدم هم خاص خودمه!
پاسخ یک خانم : سلام فاطمه خانم عزیزم..چطوری ..؟

من کاملا قبول دارم که طلبه هم یک فرد عادی هست,خب همسر من هم به من توی خیابون لبخند میزنه,با هم میریم بیرون تفریح,میریم بوستان علوی و جوجه کباب(همون بال و کتف) با دوستاشون درست میکنن,با هم میریم خرید,

ببین عادی زندگی کردن با مثل مردم عادی بودن دوتا چیز کاملا متفاوت هست.اگر ما میخواستیم مثل مردم عادی باشیم که این نوع زندگی رو انتخاب نمیکردیم.بایک آدم عادی ازدواج میکردیم.اگر همسرمون میخواست عادی باشه که اصلا نمیرفت طلبه بشه.طلبه یعنی دور یک چیزهایی رو خط کشیدن,یعنی یک سطح بالاتر رفتن از مردم دیگر جامعه..اگر میخواستیم توی همون سطح مردم عادی باشیم که دیگه چه فرقی باهاشون داشتیم؟فقط یک لباس خاص داشتیم؟

اگر انتخاب کردیم که همسر طلبه باشیم,باید یک مواردی رو حتما رعایت کنیم.از طرز برخورد و حرف زدن گرفته تا نوع پوشش و...

راستی,پست من که اصلا منظورش اون نبود.

یعنی مثلا شما میگی اگر یک خانم و آقا توی اتوبوس و قسمت مردانه با هم بنشینن اشکال نداره؟مخصوصا طلبه.یا مثلا طلبه موسیقی بنوازه اشکال نداره؟واقعا اینطوری فکر میکنی؟

خواهش میکنم.من دوست دارم آدمها راحت حرفشون رو بزنن...
گلبرگ
دوشنبه 18 آذر 1392 03:15 ب.ظ
سلام خانم متأسفانه بعضی ارزشها در جامعه طلاب رو به کم رنگ شدن است البته در میان عده کمی ،و از آنجا مردم به زندگی و زن و بچه و....یه طلبه دقیق و تیز بینانه نگاه میکنن باید خیلی مواظب رفتارمون باشیم شاید کار مباحی که ما داریم انجام میدیم سبب بشه که اونا جرئت انجام کار حرام رو پیدا کنن مثلا امروز من توی اتوبوس کنار همسرم بشینم ،فردا فلان آقا و فلان خانم که هیچ ربطی به هم ندارن کنار هم بشینن ،
پاسخ یک خانم : سلام.گلبرگ مهربونم..خوبی؟زندگی توی مجتمع مدرس چطوره؟یادش بخیر..یاد ایامی که اونجا خونه ای داشتیم

درسته.حق باشماست..راستش حرف زیاده ولی آدم چی بگه واقعا؟
سمانه
دوشنبه 18 آذر 1392 02:01 ب.ظ
سلام بانو
اتفاقا به نظرم نیازه که افرادی مثل همسر شما باشن انشاءالله که خدا حفظشون کنه و ی نسل بل برکت به خوبی خودشون و شما بهتون بده
قبول دارم سخته اما کم کم می شه بهش عادت کرد
موفق باشی و پیروز
پاسخ یک خانم : سلام سمانه خانم عزیزم..خوبی؟
ممنونم از دعای خیلی خیلی خوبت..
رهگذر
دوشنبه 18 آذر 1392 01:32 ب.ظ
سلام خانمی
از این پست خیلی خوشم اومد، شاید زندگی با طلبه های مقید مثل همسرتون خیلی سخت باشه اما به نظرم شیرین و آرامش بخش، این را در روز حساب خیلی خوب درک خواهید کرد.

بابت ایده هم عفو نمودیم به ذهن خودم هم چیزی نرسید شاید به علت تجربه نکردن این جور سفرها باشه.

یکی از دوستانم در حادثه تصادف خودشون، همسر و برادرشون آسیب دیدند و مادرشون را هم از دست دادند از نظر روحی خیلی به هم ریخته براشون خیلی دعا کنید.
پاسخ یک خانم : سلام.


خدای من چه دردناک!
انشاءالله خدا بهش صبر بده..خیلی سخته..خدا کمکش کنه..لایق باشم دعاش میکنم...

ممنونم از عفوتان
طهورا - همنفس طلبه
دوشنبه 18 آذر 1392 09:21 ق.ظ
هو الجمیل باسلام. باید بهشون می گفتی " ما زیاران چشم یاری داشتیم"
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم..
کاش به ذهنم میرسید و میگفتم...:(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


ریکاوری... چهارشنبه 8 شهریور 1396
بغض جمعه 1 بهمن 1395
سلام پنجشنبه 16 دی 1395
بسیار زیبا شنبه 17 بهمن 1394
آیا میتونم؟ پنجشنبه 15 بهمن 1394
نبود,حالا هست.. سه شنبه 28 مهر 1394
بخاطر غربت خواهران و برادرانم.. یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
شب آرزوها چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394
بی عنوان... سه شنبه 30 دی 1393
پاسخ به پیام خصوصی دوشنبه 19 آبان 1393
السلام علیک یا اباعبدالله دوشنبه 5 آبان 1393
امنیت شخصی شنبه 29 شهریور 1393
آقا.. یکشنبه 23 شهریور 1393
من اشتباه کردم.. دوشنبه 10 شهریور 1393
من برگشتم. دوشنبه 27 مرداد 1393
خونه جدید دوشنبه 2 تیر 1393
گل بود به سبزه نیز آراسته شد..! دوشنبه 26 خرداد 1393
من خوبم.. یکشنبه 18 خرداد 1393
خوش نشین ها! شنبه 3 خرداد 1393
زنان(دکتر علیان)2 یکشنبه 28 اردیبهشت 1393
منفورترین حلال خدا سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
بالاخره اومد! چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
زنان(دکتر علیان.1) سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
آخرین خبر یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
سلامی به طراوت روزهای بهاری یکشنبه 17 فروردین 1393
لیاقت نداشتم... پنجشنبه 29 اسفند 1392
سال جدید یکشنبه 25 اسفند 1392
؟؟ دوشنبه 19 اسفند 1392
نکته ای مهم چهارشنبه 14 اسفند 1392
سفر مشهد دوشنبه 12 اسفند 1392
لیست آخرین پستها