تبلیغات
*آنچه از این زندگی آموختم* - برنامه ریزی

*آنچه از این زندگی آموختم*

با خـــــــدا باش و پادشــــــــاهی کن *** بی خـــــدا باش و هــــرچــــه خواهی کن

 

برنامه ریزی

 

نوع مطلب :تربیتی و آموزشی ،

نوشته شده توسط:یک خانم

برنامه ریزی از دو واژه برنامه و ریختن تشکیل شده.یعنی اول باید برنامه ای داشت تا بتوان آن را ریخت.(ایجاد کرد).نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم؟

کلا برای انجام هرکاری باید برنامه ریزی کرد.از ادامه تحصیل و ورزش و ازدواج و رفتن به مسافرت گرفته,تا انجام کارهای مهم و رسیدن به هدفهایی که خیلی مهم هستند وباید حتما بهشون فکر شده باشه.

مثلا درمورد کارهای کوچکی مثل خیاطی یا بافتنی . آدم میخواد یک بلوز بدوزه یا میخواد یک کلاه ببافه.اول میاد پارچه مورد نظرش یا کلاف مورد علاقه اش رو انتخاب میکنه. بعد میاد اندازه های مورد نیاز برای بلوز یا کلاهی که میخواد درست کنه رو میگیره.با دقت و بدون خطا.چون قراره پارچه ای برش بخوره و کلافی بافته بشه.بعد نوبت به الگو هست.الگو باید منظم باشه و دقیق.نباید هیچ کم و کاستی داشته باشه.برای تکه به تکه لباس یا کلاهی که میخوایم درست کنیم الگو داشته باشیم.بعد از الگو باید وقت مناسب برای درست کردنش رو درنظر بگیریم و زمان مناسب و کافی برای درست کردنش  اختصاص بدیم.باید هنگام کار دقت کافی رو داشته باشیم به کارمون.مرتب در حین کار چک کنیم که یک وقت اشتباه نکرده باشیم.بعد از اینهمه برنامه ریزی و کار و دقت,تازه ممکنه اون چیزی که میخوایم درنیاد.

حالا من میخوام درمورد یک اتفاق مهم توی زندگی هر آدمی صحبت کنم.

اون بچه دار شدن هست.تربیتش هست.یک فرد ایده آل برای جامعه مهدوی هست.حالا ما الگو داریم.الگوی ما ممکنه خیلی خیلی متعالی و بی نظیر باشه مثل 14 معصوم.ممکنه الگومون درحد پایینتری باشه مثل یک شهید ,یک عالم,یک مجاهد.خب.الگو آمادست.حالا ما چه کارهایی باید برای منطبق شدن اون انسان با الگوی موردنظر انجام بدیم؟

آیا نباید یک برنامه درستی داشته باشیم برای اینکه میخوایم اون الگو رو پیاده کنیم؟مثلا نباید از خودمون شروع کنیم؟یعنی اگر میخوایم بچمون دست به خیر داشته باشه,باید خودمون دست به خیر داشته باشیم در درجه اول.قدم اول این برنامه خود ما هستیم.(آزآنجاییکه میگویند تربیت بچه از بیست سال قبل از تولدش آغاز میشود)

قدم بعدی
,انجام کارهایی هست که برای داشتن فرزند خوب سفارش شده.در حلیه المتقین هست.در حکمت نامه کودک هست.در ریحانه بهشتی هست.باید برای اینکه این انسان منطبق با الگو باشد,برای تربیتش مطالعه کرده باشیم.باید برای لحظه به لحظه زندگی اش,دورانی که پشت سر خواهد گذاشت,برنامه ریخته باشیم.

برای اینکه یک تکه پارچه حیف نشود,چقدر الگو میکشیم و اندازه میگیرم و دقت میکنیم,اینکه دیگر یک انسان است.انسانی که خدا درموردش از ما سوال خواهد کرد.اینکه چه کارهایی در حقش باید میکردیم و نکردیم.خودش هم ممکن است معترض شود.


آیا بهتر نیست از همین الان شروع کنیم؟

مثال عینی:خاله من ,خودش هیچ علاقه ای به تلویزیون دیدن نداشت.همیشه عاشق مطالعه بود.الان هر دو فرزندش مثل خودش هستند.علاقه زیادی به تلویزیون ندارند و از مطالعه لذت میبرند.این همیشه برای من یک نشانه است از اینکه هرچه کنم,بچه ام هم همان خواهد شد.

آماده شنیدن پیشنهاداتتان هستم..


یاعلی.
تا بعد.


**لطفا در نظر سنجی نوع مطالب, که تازه گذاشته ام شرکت فرمایید.سمت چپ وبلاگ هست.**



شادی بعد از خواب نوشت:همونطور که داشتم چشمامو میمالوندم و میخواستم کم کم از خواب پاشم,به دلم افتاد زنگ بزنم به همسر.گفتم تیری درتاریکی!زنگ زدم به شماره ایرانیش!باورم نمیشد که داره بوق یمیخوره!برق از سرم پرید و قلبم شروع کرد به تند تند زدن.منتظر بودم که مثلا بگه اشتباه شده یا قطع بشخ.ولی خودش برداشت و وقتی گفت سلام,هوش از سرم رفت و فقط میخواستم حرف بزنه.دلم برای صداش یه ذره شده بود.باشوق میگفتم که کی میرسه و اگر میخواد با پدرم به قم بیام واسه پیشواز که گفت نه.خودش میاد انشاءالله...این بهترین اتفاقی بود که توی یک صبح زمستانی میتونست برام بیفته..خدایا شکرت..



بهشت
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 02:50 ب.ظ
تقریبا بیشتر مطالبت را خواندم.
مهمان همیشگیت میشم.
زیرسایه حمایت مادرمون زهرا باشید.
پاسخ یک خانم : سلام بهشت عزیز.
تشکرمیکنم از این همه محبتت.
طهورا - همنفس طلبه
چهارشنبه 4 دی 1392 05:15 ب.ظ
هو العزیز باسلام . آفرین به شما چقدر زیبا آغاز کرده اید . نوشتم آغاز کردید چون یقین دارم ادامه زیباتری هم خواهد داشت .
به سلامتی می بینم که اتفاقات قشنگ دارد می افتد و خانمی ما از مسافرش خبرهای خوش می دهد ان شاالله که تمام مسافرها به سلامت برسند .
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.ممنونم..بله فردا دارم میرم قم به امید خدا..
خواهرکوچکتر شما
چهارشنبه 4 دی 1392 01:58 ب.ظ
صد در صد موافقم
پاسخ یک خانم : ممنونم.
تارا
چهارشنبه 4 دی 1392 01:36 ب.ظ
تا اینو شنیدم زنگ زدم به گوشی بابام وااااااااااااای باورم نمیشه منم باهاش حرف زدم کلی ذوق زده شدم
پاسخ یک خانم : خدارو شکر.
سمانه
چهارشنبه 4 دی 1392 01:01 ب.ظ
سلام
چشمتون روشن، بانو
انشاءالله که به سلامتی برگشتن
مطالب مفید و مهمی بودن
و واقعا تأثیر گذار در آینده بچه ها
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم از لطفت عزیزم..
گمشده
چهارشنبه 4 دی 1392 09:46 ق.ظ
سلام
پست جالبی بود.
آره ... منم از همین الان بش فکر می کنم.. بین خودمون بمونه که خیلیم نگرانشم!!!
خوشحال میشم به وب منم سربزنی ..
یاعلی
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم از حضور شما.
انشاءالله..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


ریکاوری... چهارشنبه 8 شهریور 1396
بغض جمعه 1 بهمن 1395
سلام پنجشنبه 16 دی 1395
بسیار زیبا شنبه 17 بهمن 1394
آیا میتونم؟ پنجشنبه 15 بهمن 1394
نبود,حالا هست.. سه شنبه 28 مهر 1394
بخاطر غربت خواهران و برادرانم.. یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
شب آرزوها چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394
بی عنوان... سه شنبه 30 دی 1393
پاسخ به پیام خصوصی دوشنبه 19 آبان 1393
السلام علیک یا اباعبدالله دوشنبه 5 آبان 1393
امنیت شخصی شنبه 29 شهریور 1393
آقا.. یکشنبه 23 شهریور 1393
من اشتباه کردم.. دوشنبه 10 شهریور 1393
من برگشتم. دوشنبه 27 مرداد 1393
خونه جدید دوشنبه 2 تیر 1393
گل بود به سبزه نیز آراسته شد..! دوشنبه 26 خرداد 1393
من خوبم.. یکشنبه 18 خرداد 1393
خوش نشین ها! شنبه 3 خرداد 1393
زنان(دکتر علیان)2 یکشنبه 28 اردیبهشت 1393
منفورترین حلال خدا سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
بالاخره اومد! چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
زنان(دکتر علیان.1) سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
آخرین خبر یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
سلامی به طراوت روزهای بهاری یکشنبه 17 فروردین 1393
لیاقت نداشتم... پنجشنبه 29 اسفند 1392
سال جدید یکشنبه 25 اسفند 1392
؟؟ دوشنبه 19 اسفند 1392
نکته ای مهم چهارشنبه 14 اسفند 1392
سفر مشهد دوشنبه 12 اسفند 1392
لیست آخرین پستها