تبلیغات
*آنچه از این زندگی آموختم* - چطور ازدواج کردیم؟

*آنچه از این زندگی آموختم*

با خـــــــدا باش و پادشــــــــاهی کن *** بی خـــــدا باش و هــــرچــــه خواهی کن

 

چطور ازدواج کردیم؟

 

نوع مطلب :روزهای زندگی ،زندگی مشترک ،تربیتی و آموزشی ،

نوشته شده توسط:یک خانم

سلام خدمت دوستان عزیز.خیلی ممنونم به خاطر خوش آمد گویی های مهربانتون.
همسر با روحیه ای عالی برگشتن.البته خیلی خیلی بیشتر از سال قبل خسته  بودن و یکمی هم سینشون درد میکنه و سرفه میکنن.میگن امسال خیلی شلوغ تر بوده.از لحظات مختلف پیاده روی ,فیلم برداری کرده بودند.اگر تونستم چندتا از خاطراتشون رو میگم.

دوست عزیزم که برام کامنت گذاشتی و از نگرانی های در آستانه ازدواجت گفتی و خواستی از نوع ازدواج من و کارهایی که کردیم و نکردیم بدونی.
عزیزم میخوام برات از همه اتفاقاتی که برام افتاد بگم.امیدوارم برات مفید باشه.

قصه من از جایی شروع شد که موافقت کردم با یک طلبه ازدواج کنم.طلبه ای که هیچی از نوع زندگیش نمیدونستم.نه روابطش,نه رفتارش,نه کارش,نه اخلاقش,هیچی.هیچی نمیدونستم واقعا.به خدا توکل کردم و رفتم جلو.خانواده این طلبه تاکید کرده بودن که اهل ظواهر مادی هستم یا نه.منم گفته بودم که مادیات خیلی برام مهم نیست.ولی خب توی خونه پدری هم چیزی کم نداشتیم. هرچی نیازداشتیم به موقعش خریدیم و اهل مُد و اسراف کاری هم نیستیم.

بعد از اولین جلسه با مادر همسر,جلسه بعد خودشون اومدن و درمورد اعتقاداتمون حرف زدیم.در واقع یک جورهایی ستونهای زندگیمون رو با هم چک کردیم.از نظر اعتقادی خیلی به هم میخوردیم.قرار بر جلسه دیگری شد.در این بین,من با تردیدهای زیادی روبرو بودم.از یک طرف حرفهای اطرافیان که میگفتند با این حقوق کمش نمیتونی زندگی کنی,با اعتقادات خشک این آدم نمیتونی زندگی کنی,با دوری خانواده نمیتونی بسازی,تو سالی دو تا مانتو میخری,هر زمستون بوت عوض میکنی,هر ترم یک تیپ زدی واسه دانشگات!تو نمیدونی نداری یعنی چی.(عزیزم الان هم نمیفهمم.چون همسرم واقعا نمیذاره آب توی دلم تکون بخوره با اینکه میدونم شهریه طلبگی خیلی کمه),خلاصه با خودم گفتم,وا آدم خب مانتو نخره نمیمیره,مگه زندگی این چیزهاست.در خودم این ایمان رو به وجود آوردم که با هر نبودی کنار بیام.

اونقدر شیفته اخلاقیاتش شده بودم,محو همچین زندگی شده بودم  که اصلا برام مهم نبود که مراسم ها چطوری برگذار بشه؟گفتم نوع ازدواج خواهرم رو الگو قرار بدم.یعنی یک عقد در خانه و رفتن به سالن و سپس مکه  و یک ولیمه  وبعد هم خونه بخت.ولی خب هم خونه مون جوابگوی مهمونها نبود,هم واقعا دلم نمیومد که پدرو مادرم به زحمت بیفتن,از طرفی فکر میکردم مکه خواهم رفت ولباس سپید نخواهم پوشید,بنابراین تصمیم بر این شد که (یعنی پدرم گفتن هرکاری برای اون یکی دخترم کردم ,برای این یکی هم میکنم),پدرم سالن بگیرن و من لباس بپوشم و آرایشگاه برم.مکه و ولیمه هم شد برای خانواده همسر.

اما بحث جنجالیه مهریه.میدونی من واقعا باور داشتم که مهریه هدیه مرد به زن هست و تعدادش خیلی مهم نبود.(اصلا توی این فازها نبودم که پشتوانه است برای زن و بعدا مرد رو تحت فشار میذاره و....من میگفتم مگه داریم میجنگیم که بخوام جبهه بگیرم و مثلا فلان قدر مهریه ام باشه.یا مگه ارزش یک آدم رو میشه با طلا و تعداد سکه اش تعیین کرد.همسر همیشه میگن اگه همه دنیا رو هم بهت بدم,بازهم لیاقتت بالاتر ازا ین حرفهاست..)با خودم گفتم میگم به تعداد ابجد اسم خودم یعنی 135 تا.صحبت را بزرگترها کردند.من و همسر دوباره رفتیم به اتاق و حرف زدیم.همسر درمورد مزیت های کم بودن مهریه و درمورد صحبتهای رهبری و درمورد کم بودن مهریه برام صحبت کردن و اینکه خدا و پیغمبر هم به  مهریه های سنگین راضی نیستن.من هم دیدم همه حرفهاشون منطقی هست.14 تا را قبول کردم.با منطق قبول کردم نه احساسی.خیلی به من نقد شد که چرا 14 تا.من فقط سکوت کردم.در حدیثی خوندم که زن که مهریه اش کم باشه,با برکته.

رفتیم یک آینه و یک زوج شمعدان گرفتیم که در مراسم بله برون آوردند.نشان را خودشان گرفته بودند.حلقه را من و همسر با هم رفتیم خریدیم.ایشان گفتند مثلا فلان قدر توانایی خرید دارند و من هم در همان اندازه خرید کردم.البته در اینجا با شنیدن این سخن مادرم کمی ناراحت شدند که از آن میگذریم.حلقه ای که گرفتم زیبا بود.سرویس را خودشان گرفته بودند.درواقع ما هیچ تعیین تکلیفی برایشان نکردیم چون این را اصلا خوب نمیدانیم.در واقع به دور از غرور و عزت نفس پدرم بود که مثلا بگویند شما باید این کار را بکنید و آن کار  را بکنید.این یک ازواج است,معامله نیست.گفتیم هرکاری که خودشان دوست دارند برای عروسشان بکنند.هرکاری که در عرف بود صورت گرفت.حلقه و ساعت را به همراه مادر و همسرم رفتیم گرفتیم.

همسر موافق پوشیدن لباس نبودند ولی من گفتم هردختری آرزوی پوشیدن لباس سپید را دارد.بنابراین پوشیدم.در زمینه آتلیه هردو موافق بودیم که نرویم.چون نه از آتلیه ای ها مطمئن بودیم و نه از چاپ عکس ها.البته خواهر ایشون که رشتشون عکاسی بود تقبل کردن و از ما عکس گرفتند و انصافا ,هرکس عکس هارو میدید ,خیلی تعریف میکرد و میگفت خیلی زیبا هستند.فیلم بردار داشتیم و البته ایشان فرد خیلی معتمدی بودند.یک خانم چادری و معتقد.

(در همه این مراحل من خودم را سپرده بودم به خدا.کاملا در استرس غوطه ور بودم.به طوریکه یادآوری اون روزها هم هنوز برام استرس ایجاد میکنه.چون انگار داشتم جایی راه میرفتم که هرلحظه انتظار داشتم زیر پام خالی بشه و بیفتم.خودم انتخابش کردم,خودم قبولش کردم,اگر اتفاقی میفتاد خیلی برام بد میشد)

فردای بله برون رفتیم خدمت آقای طباطبایی و عقد کردیم و بعد هم رفتیم شاه عبدالعظیم.فرداش هم رفتیم سالن.نه آتلیه رفتم نه باغ,اصلا هم خسته نشدم و حسابی از عروسی خودم لذت بردم.در این چند ماه عقد,همسر تلاش خودشون رو کردن و نتونستن برای مکه,فیش تهیه کنن.نمیخواستیم دوره عقدمون طولانی بشه چون مضراتش بیشتر از منافعش هست.بنابراین خانواده همسر سالن گرفتند و نهار دادند,من دیگه لباس عروس نپوشیدم.فقط یک لباس مجلسی شیری .بعد هم اومدیم قم و....  این هم زندگی جدید من که آغاز شد.

سختی که بهم میگفتن بخاطر دوری از خانواده بهم میاد ,واقعا احساس کردم.واقعا بهم فشار اورد.ولی خب الان بعد از یک و نیم سال,خیلی بهتر شدم.درسته نمیتونم مثل مجردی هام ,مرتب خرید کنم ,ولی واقعا چیزی هم کم و کسر ندارم.نداشتن چند دست مانتو آدم رو نمیکشه.نخریدن بوت هر زمستون,آدم رو اذیت نمیکنه.عوضش خوشحالم که دارم کم کم این زندگی رو با کمک همسرم میسازم.همسر میگن اگر یکم دیگه صبر کنم,وضعیت درسیشون بهتر میشه و میتونن کار کنن در کنار درسشون و خیلی وضعیت بهتر خواهد شد.البته الان که وضعمون خوبه و واقعا چیزی کم نداریم.میدونی فکر میکنم اگر ادم قناعت داشته باشه,واقعا احساس کمبود نمیکنه.

اگر ازاول همه چیز داشته باشیم,پس شیرینی با هم ساختن زندگی چی میشه؟من همیشه توی ذهنم این بود که دو نفری از صفر شروع کنیم و زندگیمون رو با هم بسازیم.

شاید بگی که الان نظرم چیه.خب من هم آدم هستم.وقتی میرم مثلا آلبوم عکس همین خانم های طلبه را میبینم که آتلیه رفته اند,یهو میگم کاش منم میرفتم.نکنه اشتباه کردم که نرفتم؟بعد با خود میگم,نه.من واقعا نمیدونم کی عکسم رو چاپ میکنه؟بعدش هم ,وقتی میدونستم که همسر ناراحته از اینکه توی آتلیه هستیم,چرا باید این کار رو میکردم.برای یک مرد,خصوصا اگر طلبه باشه,انجام اون فیگورها خیلی سخته .اون هم در حضور یک خانم نامحرم دیگه.نخواستم زجر بکشه.

خیلی ها بهم گفتن که میتونستی ازدواج بهتری داشته باشی,خیلی ها گفتن که تو حیف شدی,من هم ته دلم دلگیر میشدم که چرا انتخاب من اینقدر از نظر دیگران بد و نا امید کنند هست.ولی الان میبینم که هیچ چیز به اندازه اخلاق توی زندگی مهم نیست.پول و طلا میاد و میره.بالاخره یک روزی زندگی هر آدمی متحول میشه و پیشرفت میکنه ولی هیچ چیز جای اخلاق حسنه و پسندیده رو نمیگیره.هیچ چیز جای درک شدن از طرف مرد رو نمیگیره.هیچ چیزی جای یک تیکه گاه مطمئن در دوران نا امیدی و بلا داشتن رو نمیگیره.اگر گنج قارون رو هم داشته باشه,ولی اخلاق نداشته باشه,ارزش زندگی کردن نداره.

لحظاتی رو تجربه کردم که همسر بهترین رفتار رو باهام داشته.با خودم میگم اگر غیر از این میکرد,من حتما دق میکردم.اینکه با دیدن گریه هام بخاطر دوری ازخانواده,هرگز بهم تشر نزد و نگفت بروخونه بابات!(این مورد را دوستم برام تعریف کرد.گفت هفته اول ازدواجش بوده و خب  زده زیر گریه,شوهرش گفته میخوای گریه کنی برو خونه بابات!).همسری که با صبوری تحمل کرد این بی تابی های من رو,تحمل کرد و من رو مرتب به دیدن خانوادم برد,نیازهامو رفع کرد,هرچند بهش سخت میگذشت ولی نمیذاشت من بفهمم.
واقعا وجود اینها در یک آدم مهم تره یا داشتن پول و ثروت؟البته اگر اینطوری بود و پول و ثروت هم داشت که خیلی عالیه ولی بعیده که خدا همه نعمات رو در وجود یک نفر,یک جا قرار بده.

خلاصه اینکه,اگر از اخلاقش مطمئنی,اگر از راهش مطمئنی,اگر از ایمانش و اعتقادش مطمئنی ,برو جلو و توکل کن.تحقیق و بررسی کن و بعد جواب قطعی رو بده.ازدواج که کنید,وفور برکت هست به سمت خونتون.وعده خدا هیچ وقت دروغ نیست.مطمئن باش.

اگر حرفهای اطرافیان منطقی هست گوش کن.و الا شما قراره با اون فرد زندگی کنی,باید به توانایی های خودت نگاه کنی.اگر من میخواستم به حرفهای اون اطرافیان گوش کنم,الان باید خونه بابام می بودم و حسرت داشتن زندگی متاهلی.البته بعد از اون قضیه,یعنی سه رو  از عقدم گذشته بود,یکی از دوستای مادرم که ادم مهمی هم هستن,تماس گرفتن برای من و مادرم گفتن که ای بابا!دخترم رفت!الان هم برام خواستگار پیدا میشه.نمیگم دیگه نمیاد ولی میخوای بشینی تا روزهای خوب جوونیت بره تا مثلا یک آدم خیلی خیلی ایده آل بیاد.هیچ ایده آلی وجود نداره.هر آدمی نقصهای خودش رو داره.من میگم ازدواج به موقعش خوبه.اگر الان نیاز داری,اصلا به تعویق ننداز.
اگر میتونی با شرایط سخت سالهای اول کنار بیای,قبول کن.ولی به نظر من آدم در شرایط سخت هست که ساخته میشه.

به خدا توکل کن و منطقی باش.اصلا احساساتی نشو.بازهم سوال داشتی بپرس.خوشحال میشم کمکت کنم.اگر جایی ابهام داشتی بگو که توضیح بدم.

یاعلی.
تابعد.

پی نوشت(کامنت های خصوصی):

در پاسخ به ساحل خانم گل:

سلام  دوست عزیزم.حالت خوبه؟
سوالت رو با چندتا مثال پاسخ میدم که بهتر متوجه بشی.

وارد شدن به هرزندگی,یک سری هزینه هایی داره که باید برای اون آماده باشی.مثلا اگر با یک آدم پولدار بازاری ازدواج کنی,باید خودت رو آماده کنی برای اینکه شاید یک روز ورشکسته بشه.یا بچه ات را بدزند برای اخاذی!

 
اگر با یک پرستار ازدواج کنی,باید آماده باشی برای اینکه یک شب درمیان یا دوشب درمیان کشیک باشه و او را نبینی.

اگر با یک پلیس ازدواج کنی,باید اماده باشی برای اینکه توی هر عملیات یک آسیبی ببینه ,دستش بشکنه,پاش بشکنه,یا خیلی بالاتر, شهید بشه.

ازدواج با هر آدمی,از هر صنف و موقعیت که باشه هزینه های خاص خودش رو داره.حالا شمافکر کن با یک طلبه میخوای ازدواج کنی.باید یک سری از امور را حتما رعایت کنی که شان همسرت حفظ بشه.یکیش همینه که اگر خواست لباس بپوشه و واقعا دوست داشت,راحتش بذاری یا حتی ترغیب کنی که لابس بپوشه.اگر گفت مهریه14 تا قبول داره,بتونی قبول کنی.اگر به مراسمهای ساده  وبی تکلف معتقد بود,شما هم معتقد باشی ,اگر یک ماه رفت تبلیغ و نبود,بتونی تحمل کنی.اگر چندسال اول بخاطر درسش,نرفت سرکار و همون شهریه طلبگی را برای خرجی اورد,بتونی تحمل کنی.شهریه طلبه کمه ولی خیلی برکت داره.

وارد شدن به زندگی یک طلبه,یعنی وارد شدن به خانه سرباز امام زمان.یک سرباز  باید همیشه آماده باشه.باید گوش به فرمان باشه.باید سمت هرکاری نره.شما نقدی به هم کیشان رو بخون ,چند پست پایینتره.متوجه میشی که چقدر توی دید جامعه هست همسر یک طلبه.ولی نگو که مثلا من میترسم لایق نباشم و..اگر لایق نبودی,در خونتون رو یک روحانی نمیزد.

همه چیز فقط و فقط به خودت بستگی داره.هیچ کس در درون شما نیست که بدونه توانایی داری یانه.خودت تحقیق کن,مشورت کن,ببین آمادگی داری برخی سختی ها رو تحمل کنی یا نه.

در این زندگی مذهبی که وارد بشی میبینی که چقدر بیشتر از بقیه اطرافیانت آرامش داری,میبینی دغدغه هات و اهدافت چقدر بزرگتر شدن,چقدر به اهداف انسانیت نزدیکتر شدی,میتونی احکام خدا رو خیلی بهتر توی زندگیت جاری کنی.حس میکنی,وظایف خیلی مهمی توی زندگی پیدا میکنی.زندگی فقط کار کردن و خرج کردن نیست.فقط لذت بردن نیست.باید سختی بکشی تا بشی الماس.بشی طلا.به همه چیز فکر کن و بعد تصمیم بگیر.
توکل بر خدا کن.دلت قرص میشه.موفق باشی..

در پاسخ به دوست عزیزم که کل این پست به افتخار ایشونه..:)

سرویس طلا هدیه از طرف خانواده همسر هست و خودشون میارن.من برای خرید نرفتم.بلکه در مراسم عقد ازش رونمایی شد.ببین بالاخره نمیشه بی سرو صدا رفت خونه بخت.باید یک مراسمی باشه که مشخص بشه,این دختر مال فلان فرده و رفته.دیگه توی این خونه دختری نیست.یا فردا شما رو با اون فرد دیدن,بدونن همسرت هست.این مراسم میتونه خیلی ساده باشه.میتونه تعداد کمی آدم دعوت بشه.فقط بزرگترهای فامیل.

توی مراسم ما,کل مهمونهای دوطرف فقط 150 نفر بودن.شام هم یک نوع غذا بود(جوجه کباب).موسیقی نداشتیم.یکی از فامیل اومد و مداحی کرد . مجلس را گرم کرد.فیلمبردار داریم از 300 هزارتومن تا 5 یا 6  میلیون تومن,
شایدم بالاتر.شما برو ارزونش رو انتخاب کن.فیلمبردار ما 250 هزارتومن گرفت.خودش هم آدم منصفی بود.نامزدی و عقد ما درواقع یکی شد.سالن و غذا را پدرم گرفتن,میوه و شیرینی واتاق عقد را خانواده همسر.
عزیزم ارزش یک دختر به این چیزها نیست.اگر انتخاب درستی کرده باشی,مطمئن باش,وارد زندگی که بشی,اونقدر بهت محبت میکنه که جای همه اون طلاها و خرجهای نبوده را میگیره.

دیگه چه خبر؟

پاسخ به متینای عزیز که گفتن:

"فاصله اون روزی که مادرشوهرت تنها اومدن خونتون تا عقدت چه قدر بود؟چند جلسه با آقاتون صحبت کردین قبل عقد؟ یه کمکی اینکه ...اگر بخوام متوجه بشم مردی هست که ابراز علاقه کنه یا نه باید چی بپرسم ؟چه جوری متوجه بشم؟از مردای خشکی که فکر میکنن تنها خرجی دادن و زندگی کردن یعنی دوست داشتن بیزارم!خیلی هم میترسم که شوهرم ابراز علاقه نکنه و اینکه چه جوری متوجه بشم اجتماعی هست و روابط عمومی بالایی داره یا مثلا خسیس نیست؟"


مادر شوهر سه شنبه اومدن,همسر 5 شنبه اومدن,بعد 5 شنبه هفته بعدش هم اومدن,بعدش خوردیم به محرم و صفر و همسر فقط تلفنی به خونمون زنگ میزدن و با هم درحد چند دقیقه حرف میزدیم.اول ربیع,بله برون بود و دوم ربیع عقد پیش آقای طباطبایی وسوم ربیع عقد در سالن.یعنی دوماه فاصله بین خواستگاری و عقد.ببین این موراد آخری که پرسیدی رو واقعا نمیشه توی یک یا چند جلسه متوجه شد.میتونی از رابطه اش با مادرش یا خواهرش بپرسی.اینکه چطور باهاشون برخورد میکنه,ببینی توی خواستگاری چقدر به مادرش توجه میکنه و احترام میذاره.از نوع روابطشون بپرس.این که ابراز علاقه میکنه یا نه,رو نمیشه فهمید.

اگر هم بعد از ازدواج دیدی این مهارت رو نداره,با تکنیک هایی که موجود هست,میشه درستش کرد.

کتابهای اساتید معروف مثل آقای دهنوی که "گلبرگ" هست رو بخون.یا آقای عباسی(استاد همسر) که با عنوان "نیمه دیگرم" در چهار جلد منتشر شده(انتشارات جامعه الزهرا).آقای دهنوی سی دی هاشون هم هست.میتونی اون ها رو ببینی.راستی,جلسات ازدواج موفق دکتر فرهنگ هم هست.

پیش مشاور برو.هرچقدر خرج کنی ارزش داره چون قراره یک عمر زندگی آیندت رو رقم بزنی.پس حسابی تلاش کن که بله را بگی,دیگه نمیشه کاری کرد و به قول معروف باید چشمهات رو ببندی و هیچی نگی.

ببخش نتوسنتم زیاد کمکت کنم..







ط.ی
دوشنبه 10 شهریور 1393 02:15 ب.ظ
سلام خانمى
خیلی روان و ساده نوشتى ممنون واقعا
قبلا هم به وبتون سر زدم اما اولین باره كه كامنت میزارم
راستش ازتون راهنمایی میخواستم
اول بزارید از خودم بگم
من دانشجوی پزشکی ام ۲۱ سالمه و روحیه ی مذهبی دارم و خیلی واسم مهمه همسرم مذهبی و مقید باشه دوست دارم محور زندگیم خدا و احکامش باشه با این توصیفات من خیلی به طلبه ها علاقه دارم
روش و منش زندگیشون رو دوست دارم
راستش موقعیت خودم و خانوادم هم خداروشکر خوبه و خواستگار کم ندارم اما من طلبه دوست دارم و زندگیه خداپسندانه
ولی مشکل اینجاست که دوستام میگن چون طلبه ها ساده زندگی میکنند و معمولا وضعیت مالیشون چندان بالا نیست خیلی احتمالش کمه واسه من قدم پیش بزارن
شما نظرتون چیه؟ من باید ازدواج با طلبه رو بی خیال شم؟؟؟
پاسخ یک خانم : سلام دوست عزیز.
ببینید درسته توی زندگی طلبگی این موارد بیشتر رعایت میشه اما این بدان معنا نیست که افراد غیر طلبه چنین روحیاتی نداشته باشند.
ضمن اینکه مشکلات مالی درسالهای اول زندگی قطعا وجود دارد.تا وضعیت درسی طلبه ها به جایی برسد و بتوانند فعالیتی غیراز درس داشته باشند..

میتوانم توصیه کنم دعا کنید و فقط خیر را از خدا بخواهید نه طلبه..
مهاجر
سه شنبه 28 مرداد 1393 10:56 ب.ظ
سسلام
خیلی از مطالبی که گفتید استفاده کردم خیلی هاش دغدغه خودم بود که حالا یه خواستگار ظلبه هم دارم بیشتر شده این دغدغه ها!
قضیه خیلی جدی نشده فقط صحبتش شده ولی خیلی مشتاقم که راجع به زندگی طلبگی و همسرانشون چیزهایی بدونم
اما چیزی که بهش اشاره نکرده بودید و برام مهمه تا حدودی شک تو دلم ایجاد کرده ، بحث موقعیت اجتماعی طلبه هاست ، می دونید که خیلی ها از روحانی ها بدشون میاد و خیلی وقت ها به خودشون اجازه میدن به اون روحانی و حتی در حضور همسرشون توهین کنن یا متلک بگن
می خواستم بپرسم شما چطوری این مسئله رو برا خودتون حل کردید ؟ چطور به اون عقبه و پشتیبان روحی و معنوی رسیدید که می تونید این مسائل رو تحمل کنید ؟
خب آدم اگه یکی جلو چشماش به همسرش توهین کنه خب دلش میشکنه
فردا آیا قراره بچه هامم متلک بارون بشن؟
من خیلی از محدودیت های این زندگی رو شاید بتونم تحمل کنم ولی نمی دونم می تونم این توهین ها رو تحمل کنم یا نه ؟
ممنون میشم کمکم کنید
یاعلی
پاسخ یک خانم : سلام.خوبین.
من همسرم هنوز ملبس نیستن و با لباس معمولی میریم بیرون.اما خب خیلی جاها نمیدونن که م اطلبه ایم و دردلشون وا میشه و میگن فلان روحانی این جوری کرد و بهمانی اینجوری.
ما هم میگیم همه جا خوب وب د هست.
دراربتاطه با متلک شنیدن تجربه این ندارم.اما اگر تصور کنم که همچین اتفاقی بیفته،فکر میکنم که ناراحت نشم و جوابی ندم و اتفاقا افتخار کنم به همسرم.هرچی بیشتر مخالف داشته باشیم یعنی کارمون رو داریم خوب انجام میدیم..این نظر منه.
محسن
یکشنبه 24 فروردین 1393 09:34 ق.ظ
باسلام وبلاگی متفاوت خیلی زحمت کشیدهای بسیارعالی بودموفق باشیدبه من هم سربزنید
حلما
یکشنبه 27 بهمن 1392 11:08 ب.ظ
سلام دوست گلم.من همیشه ارزوداشتم همسر طلبه شوم.ولی درست زمانی که جامعه الزهراقبول شدم.همسرعزیزم به خواستگاریم ا مدند.بهم شبیه بودیم منم فراموش کردم که ارزوی قم امدن وطلبه شدن داشتم...الان 7سال میگذره هنوز ته دلم میلرزه وقتی به قم میام...همش فکرمیکنم شاید اگرزن طلبه میشدم زندگیم اسمونیتربود.ولی این افکارفایده ای نداره جز حسرت....خوش به سعادتت
پاسخ یک خانم : سلام حلما جان.
خوبی.
من فکر میکنم باید برگردی به 7 سال گذشته و ببینی روزی که این تصمیم رو گرفتی ,بهترین تصمیم اون موقع بوده یا خیر؟با فکر گرفتی یا با احساس؟منطقی بود و مشورت کردی,یا نه.خودت به تنهایی این تصمیم رو گرفتی.

گاهی آدم توی یک موقعیتی کار عاقلانه انجام میده وبعد میبینه که میتونست بهتر از اون تصمیم بگیره و عمل کنه.ولی دلش نمیسوزه.میگه من با فکر و عقل تصمیمی که توی اون موقعیت فکر میکردم درسته ,گرفتم.
حالا شما ببین چقدر اون موقع فکر میکردی که تصمیمت بهترین تصمیم و عاقلانه ترین تصمیم بوده؟
مثلا من با پولهام مقدار زیادی طلا خریدم و طلا میاد پایین ومیگم کاش نمیخریدم.بعد میگم خب توی اون موقعیت عاقلانه ترین کار ر وانجام دادم.
میدونی چی میگم.اینطوری فکر کن و دو دو تا چهارتا کن.

در ضمن,از کجا معلوم که اگر به همسرت نه میگفتی,هم زن طلبه میشدی و هم طلبه میشدی؟
یک درصد احتمال بده که اگر ردشون میکردی چی میشد؟

آدم میتونه توی هر زندگی خوب وآسمونی باشه ضمن اینکه خیلی از آدمهای خوب و بزرگوار,روحانی نبوده اند.

خودت باید خوب زندگی کنی.ربطی به همسر و موقعیت و.. نداره.

موفق باشی عزیزم..
گمنام آشنا
چهارشنبه 16 بهمن 1392 08:38 ق.ظ
سلامخوبی خانم جان

متنتو خوندم

خیلی جذاب و ساده و روان نوشتی

فکر کنم از بس بهتون خوش گذشته بود همهه رو نوشتی و از قلم ننداختی

یه جورایی حسودیمون شد

خوش بحالتون که لیاقت داشتید با طلبه مزدوج شوید
پاسخ یک خانم :
سلام گمنام آشنا عزیز.حالا ازکدوم آشناها هستی که نخواستی اسمت معلوم بشه؟مزاح کردم.

ممنونم از لطفت.راستش من به این قضیه اعتقاد دارم که آنچه از دل برآید,لاجرم بر دل نشیند.از دل نوشتم همشو..

انشاءالله خدا بهتون سلامتی بده و شما هم خوشبخت باشید
راضیه
چهارشنبه 16 بهمن 1392 12:01 ق.ظ
سلام
امشب اتفاقی وبتون را دیدم
كمی از مطالبتون را خوندم
جالبه
با نظرتون موافقم . اصل تو زندگی ایمان و اخلاق هست .
كاش مردم می فهمیدن به انتخاب بقیه احترام بذارن و با حرفای بیخودشون دلشون را سرد نكنن
خوشبختیت پایدار
پاسخ یک خانم : سلام راضیه خانم عزیز.
خوش اومدید به وبم.خوشحالم که استفاده کردید.
ممنونم از محبتت
مهمان
شنبه 28 دی 1392 10:26 ب.ظ
سلام سلام
عیدتون مبارک خواهر گلی
خبر خوب خبر خوب
بله برون به خوبی و خوشی به لطف خدا و دعای دوستان انجام شد
امروز هم به هم محرم شدیم
جه حس عجیب غریبی داشتم قبل و حین و بعد از خوندن خطبه!
هنوزم باورم نشده ...
برامون دعا کن عزیز
دعا گوی شما هستم
پاسخ یک خانم : سلام.به سلامتی.خداروشکر.
انشاءالله که خوشبخت بشین..
نوید
جمعه 27 دی 1392 01:15 ب.ظ
سلام !
موفق باشید .
پاسخ یک خانم : سلام.ممنون.
فانی
دوشنبه 23 دی 1392 02:59 ق.ظ
به نظر من عروسی یکبار تو عمر هرکس اتفاق میوفته و خوبه که قشنگو موندنی باشه آتلیه خرج در حد متوسط نه زیاد نه کم...
بعدم اینکه یه طور از طلبه و همسر طلبه بودن مینویسید هرکی ندونه فکر میکنه دارین درباره امام مینویسید... اینقدر طلبه الکی تو جامعه زیاد شده که جز سست کردن اعتقادات مردم کاری نمیکنند.درضمن نگران حقوق کم شوهرتون نباشید اینده شغلی عالی ای داره ازطرفی فراموش نکنیددانشجو درس میخونه پولم میده اما طلبه درس میخونه پولم میگیره مزایا بیمه... هم داره.
و اینکه ازدواج شرعی و از رو علاقه طرفین باشه بهتره تا مادرابیاند بپسندند.نه سنت خوبه نه مدرنیته بلکه ادغام سنت و مدرنیته در ازدواج.مهریه یه دوست طلبم فقط یک سکه کرد گفت چون خدا واحده... بعد اومد بهم میگه دیدی با چرب زبونی خرشون کردم مهر نکردن؟
پاسخ یک خانم : ممنونم از اینکه نظر دادید.
موفق باشید.
مهمان
دوشنبه 23 دی 1392 12:05 ق.ظ
سلام خواهرجونم
خیلی دوست داشتم پست جدیدتو میخوندم ولی اصلا تمرکز ندارم نمیدونی چقدر ذهنم در گیره
فقط میتونم خدا رو شکر کنم به خاطر دوستان خیلی خوبی که دارم
خبر جدیدی ندارم چون مجبور بهمسافرتی شدم و مراسم رسمی چند روزی عقب افتادههمیشه قدر دان زحمات شما و محتاج دعاتون هستم
پاسخ یک خانم : سلام.خوبی عروس خانوم؟
کاملا درکت میکنم.ولی به خدا توکل کن و اصلا هم نگران نباش.همه چی درست میشه.
منتظر خبرهای خوبم ها..
رضا
پنجشنبه 19 دی 1392 12:36 ق.ظ
سلام. میشه رمز مطالب خصوصی وبلاگتون رو برام بفرستین. الان اشک تو چشام جمع شده.
پاسخ یک خانم : سلام.
خیر.متاسفم.
خاکی
چهارشنبه 18 دی 1392 02:28 ب.ظ
سلام
واقعاحرفاتون کمکم کرد شرایطتتون از نوع ضیفترش قبل ازدواج درمنم هست....خییییییییییلی ممممنون
به وبلاگم منم تشریف بیارید
منتظر گمنام
شنبه 14 دی 1392 08:41 ق.ظ
سلام وبلاگ زیبایی دارید و این پستتون خیلی به من کمک کرد که بهتر با یه سری مسائل آشنا بشم!ممنون!راستی فک کنم فقط یک ماه دوری از همه اون مواردی که ذکر کردید سخت تر باشه!ایشالا خوشبخت شید!خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید!
پاسخ یک خانم : سلام.خدا را شکر.انشاءالله.چشم..
لاریسا
پنجشنبه 12 دی 1392 02:32 ق.ظ
خیلی ممنون.متوجه شدم.اتفاقا من زیاد نذر میکنم.نذرم هم معمولا همون خدمت رایگانیه که بهش اشاره کردی.
با این قسمت هم شدیدا موافقم:
"اگر توسل کردی ایمان داشته باش و از خدا بخواه هرطور که خیر هست برات رقم بزنه.اگر نشدحتما حکمتی هست."
میدونم که به زور نباید چیزی رو خواست.اگه نشد حتما دلیلی داره که خدا بهتر از ما میدونه.
پاسخ یک خانم : موفق باشی عزیزم.خواهش میکنم..
شاید منتظر...
چهارشنبه 11 دی 1392 08:59 ب.ظ
سلام...خانومی خیلی وقت بود منتظرت بودم...اما سایتت بازنمیشد مطهره خانم هم ازت بی خبر بود خوشحال شدم دیدمت...
ان شاالله به زودی قسمتت بشه برید کربلا....راستی بجه دارنشدید؟یادمه دوست داشتید چند تابچه داشته باشید
پاسخ یک خانم : سلام.حالتون چطوره.خوبی؟
ممنونم از لطفت.شما هم همینطور.
نه هنوز قسمت نشده.تاببینیم خدا چی میخواد.
مهمان
چهارشنبه 11 دی 1392 06:47 ب.ظ
سلام خواهر گلی
میگمااز کتابای همسر گزینی که به دوستمون معرفی کردی ، مطلع مهر دکتر بانکی و جوان و همسر گزینی آیت الله امینی هم خوبن
مطلع عشق هم که درّ و گوهر های حضرت آقاست که خودم چند دفعه خوندم و لذت بردم،آدم کیف میکنه...
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.ممنونم بخاطر یادآوریت.بله.من فقط مطلع عشق رو میشناسم و با همسر هردوخوندیم.ولی دو مورد دیگر را نمیشناسم.اگر شما خوندید و مفید بوده,پس حتما خیلی خوبه.
زهرا
چهارشنبه 11 دی 1392 10:39 ق.ظ
سلام انشالله همیشه موفق باشید خیلی از خوندن مطالبتون استفاده كردم
پاسخ یک خانم : سلام.خداروشکر که مفید واقع شده اند.موفق باشید.
طهورا - همنفس طلبه
چهارشنبه 11 دی 1392 09:36 ق.ظ
هو العزیزباسلام. بابا استاد بابا بزرگوار . من به گرد پات هم نمی رسم عزیزم . التماس دعا
پاسخ یک خانم : سلام.خجالتم نده.من خیلی از شما یاد گرفتم..
لاریسا
چهارشنبه 11 دی 1392 02:32 ق.ظ
ببخشید...متوسل شدن یعنی دعا کردن؟یا راه و روش خاصی داره.چون یه دعای توسل هم هست.اونو باید خوند؟متوسل شدن به امام رضا(ع) یعنی از ایشون بخواییم؟
پاسخ یک خانم : عزیزم متوسل شدن یعنی یک نفر را واسطه قرار بدی.مثلا وقتی میخوای با یک آدم بزرگی دیدار کنی,از اطرافیانش که بهش نزدیک هستند,میخوای که یک وقت برای ما بگیرند.اینطوری شما به اون فردی که خیلی نزدیک و صمیمی هست با اون فرد بزرگ,متوسل شدی.

شما امام رضا(ع)را پیش خدا واسطه قرار میدی و میخوای که امر ازدواجتون تسهیل بشه.میخوای که ایشون که پیش خدا آبرو دار و عزیز هستند,از خدا بخوان که شما ازدواجتون محقق بشه هزچه سریعتر.

دعای توسل هم خوبه.باید حال توسل داشته باشی.یعنی از ته قلبت و با تمام وجودت بخوای که این اتفاق بیفته.میتونی نذر کنی در حد توانت.مثلا بگی یک کار بدت رو کنار میذاری.این ترک یک عمل بد,خیلی خوب هست.ارتباطتت رو با خدا قوی تر میکنی .به افراد فقیر کمک میکنی.یک روز در هفته,خدمتی که ازت برمیاد,رایگان در اختیار مردم میذاری.کارهای مختلف میشه کرد.به توان خودت بستگی داره.

اگر توسل کردی ایمان داشته باش و از خدا بخواه هرطور که خیر هست برات رقم بزنه.اگر نشدحتما حکمتی هست.

انشاءالله که پاسخ بگیری عزیزم...منم برات دعا میکنم..
متینا
سه شنبه 10 دی 1392 09:08 ب.ظ
چه قدر از دل من حرف میزنی و چه قدر حس میکنم و باور میکنم احساساتت رو. اما خانمی یه چیزایی رو نگفتی یا لااقل اگر قبلا گفتی بگ و کدم پست تا بخونم.اینکه فاصله اون روزی که مادرشوهرت تنها اومدن خونتون تا عقدت چه قدر بود؟چند جلسه با آقاتون صحبت کردین قبل عقد؟ یه کمکی اینکه ...اگر بخوام متوجه بشم مردی هست که ابراز علاقه کنه یا نه باید چی بپرسم ؟چه جوری متوجه بشم؟از مردای خشکی که فکر میکنن تنها خرجی دادن و زندگی کردن یعنی دوست داشتن بیزارم!خیلی هم میترسم که شوهرم ابراز علاقه نکنه و اینکه چه جوری متوجه بشم اجتماعی هست و روابط عمومی بالایی داره یا مثلا خسیس نیست؟یه سوالای کاملا غیر مستقیم بگو عزیزکم.مرسی.
زیتون
سه شنبه 10 دی 1392 07:52 ب.ظ





امام صادق : "ماسردی را با گرمی ...درمان می کنیم /دانش نامه احادیث پزشکی - حدیث اول " ایام بالا بودن اسیدبدن (سرماخوردگی)عسل که گرم وخشک است بخوریم اسیدوباز متوازن میگردد نیازبه دارو درمانی نداریم
پیغمبر:برشمابادخوردن مویز ...اخلاق را نیکو میکند...
امام مجتبی:ان احسن الحسن خلق الحسن
امام رضا:روغن زیتون بودار اعصاب را قوی میکندوآتش غضب را خاموش ...
امام کاظم:نزدیکترین شما به خدا خوش خلق ترین شمااست
فاطمه زهرا :بهشت پاداش خوشروئی است
منتظرنظرت درباره انقلاب دردرمان بیماری ها با تغذیه درمقابل سم هستم

zatun.blogsky.com
بعدغذا نمک بچشد گلودرد یا بقول خودتان سینه درد نمی کنید هرگز
لاریسا
سه شنبه 10 دی 1392 06:12 ب.ظ
اول تسلیت میگم به مناسبت رحلت حضرت محمد(ص) و شهادت امام حسن(ع)

دوم

از جوابت ممنونم.خواستگار هست.ولی بینشون کسی رو که از نظر اعتقادی بهم نزدیک باشه ندیدم تا حالا.اختلاف ها هم متاسفانه از همون اختلافای اساسی و بنیادی هستن...تا قسمت چی باشه!شاید لازمه هنوز کمی صبر کنم.

یه سوال دیگه دارم.میگی طلبه ها گاهی برای تبلیغ باید برن جایی.متوجه نشدم برای تبلیغ چی؟اسلام؟تو ایران که تقریبا همه مسلمونن.
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.تشکر میکنم از محبتت.

امیدورام سال نو خوبی رو آغاز کرده باشی و سالی پر از موفقیت پیش روت باشه..
انشاءالله هرکس که مناسب با شما هست,هرچه زودتر نصیبتون بشه.راستی,امام رضا(ع)در این امر خیلی حاجت میدن.میتونی متوسل بشی..

بله تبلیغ اسلام.
همسرم میگن روستاهایی هستن که احکام اسلام بدرستی بهشون نرسیده و گاهی کوچکترین کارهایی که هر مسلمان باید بدونه,یا نمیدونن یا اشتباه انجام میدن. مناطق کوچک و محروم,مثل شهرها نیست.اطلاعتشون خیلی کم هست.همسر میگن,روحانی که وارد میشه,سوالهای زیادی هست که ازش پرسیده میشه و باید جواب بده.
مهمان
سه شنبه 10 دی 1392 10:58 ق.ظ
سلام مهربون خواهری
تسلیت میگم مصیبت های این روزها رو
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.منم تسلیت میگم.
لاریسا
سه شنبه 10 دی 1392 04:24 ق.ظ
سلام

یکی از مزایای زود ازدواج کردن همینه که میشه زندگی رو با هم ساخت.وقتی سن آدم کمی بالا میره هم انرژی لازم رو برای شروع نداره و هم برای بچه دار شدن باید عجله کنه.در نتیجه کمی توقعش میره بالا.

راستی...اگه هیچوقت با کسی که از نظر اعتقادی کاملا قبولش داشتی آشنا نمیشدی چیکار میکردی؟منظورم اختلاف تو جزئیات نیست.اختلافای مهم.تو این شرایط از بین گزینه های موجود بهترین رو انتخاب میکردی یا همچنان منتظر میموندی؟من همچین مشکلی دارم!
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.سوال سختی پرسیدی.

باید دید اون تفاوت ها چه چیزهایی هستند.فردی هستند یا اینکه به خانواده دونفره آینده تون مربوط میشن.امیدی هست در آینده اون ویژگی ها تغییر کنند یا نه؟

میتونی از یک واسطه امین بخوای که در بین جمع های خوب و آدمهای خوب ,شما رو معرفی کنه تا بدونن دختر خانمی با ویژگی های شما قصد ازدواج دارن.اگر ناشناس باشی,خب کسی نمیدونه که کسی مثل شما هست,تابه خواستگاریتون بیاد.

اگر احتلاف خیلی بزرگی بود,قطعا قبول نمیکردم.مثلا حجاب یک مساله خیلی مهمه واگر اون فرد قبول نداشت مثلا,من هرگز قبولش نمیکردم.ببین یک چیزهایی هست که برای آدم خیلی مهمه و غیر قابل تغییر.نمیشه زیر پاشون گذاشت به بهانه اینکه میخوام زود ازدواج کنم.من قطعا ردش میکنم فردی که حجاب رو قبول نداره.چون من خودم خیلی قبولش دارم.باید دید,اون اختلافات چه چیزهایی هستند..بنیادی,یا غیر بنیادی؟
خواهرکوچکتر شما
سه شنبه 10 دی 1392 12:28 ق.ظ
سلام خانم
چشمت روشن
مطلبت خیلی خوب ومفید بود..مممنون
التماس دعا.یاعلی
پاسخ یک خانم : سلام عزیزم.خداروشکر که مفید بوده
مهمان
دوشنبه 9 دی 1392 12:53 ب.ظ
سلام و رحمت الهی نصیبتان
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که دوست خوبی مثل شما دارم
خیلی خیلی ممنونم که وقت گذاشتی واقعا به زحمت افتادی و یک پست گذاشتی در جواب سوال من !
نمیدونم چطور تشکر کنم
خیلی بهم آرامش دادی ...خداوند خیر و خوبی نصیبت کنه و زندگی پر برکتی داشته باشی همیشه
پاسخ یک خانم : سلام.ممنونم.کاری نکردم که

ببین اگر سوال داشتی,در ادامه همین پست به صورت پی نوشت پاسخ میدم.
نسیم سبز
دوشنبه 9 دی 1392 10:51 ق.ظ
یا رسول الله! با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد. سلام، غریب تر از هر غریب!

سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!

اى کریم اهل بیت علیهم السلام! اندوهگینمان در عزاىت ، دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم.

التماس دعا
ماریا
دوشنبه 9 دی 1392 10:38 ق.ظ
واقعا هم هیچ چیز جای ایمان و اخلاق رو نمیگیره
ایمان واقعی اخلاقو با خودش میاره
پاسخ یک خانم : موافقم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


ریکاوری... چهارشنبه 8 شهریور 1396
بغض جمعه 1 بهمن 1395
سلام پنجشنبه 16 دی 1395
بسیار زیبا شنبه 17 بهمن 1394
آیا میتونم؟ پنجشنبه 15 بهمن 1394
نبود,حالا هست.. سه شنبه 28 مهر 1394
بخاطر غربت خواهران و برادرانم.. یکشنبه 20 اردیبهشت 1394
شب آرزوها چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394
بی عنوان... سه شنبه 30 دی 1393
پاسخ به پیام خصوصی دوشنبه 19 آبان 1393
السلام علیک یا اباعبدالله دوشنبه 5 آبان 1393
امنیت شخصی شنبه 29 شهریور 1393
آقا.. یکشنبه 23 شهریور 1393
من اشتباه کردم.. دوشنبه 10 شهریور 1393
من برگشتم. دوشنبه 27 مرداد 1393
خونه جدید دوشنبه 2 تیر 1393
گل بود به سبزه نیز آراسته شد..! دوشنبه 26 خرداد 1393
من خوبم.. یکشنبه 18 خرداد 1393
خوش نشین ها! شنبه 3 خرداد 1393
زنان(دکتر علیان)2 یکشنبه 28 اردیبهشت 1393
منفورترین حلال خدا سه شنبه 16 اردیبهشت 1393
بالاخره اومد! چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
زنان(دکتر علیان.1) سه شنبه 9 اردیبهشت 1393
آخرین خبر یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
سلامی به طراوت روزهای بهاری یکشنبه 17 فروردین 1393
لیاقت نداشتم... پنجشنبه 29 اسفند 1392
سال جدید یکشنبه 25 اسفند 1392
؟؟ دوشنبه 19 اسفند 1392
نکته ای مهم چهارشنبه 14 اسفند 1392
سفر مشهد دوشنبه 12 اسفند 1392
لیست آخرین پستها